صورتى نازله از حقايق مجرّده و نمودى راز گونه و رمزنما از بودى سراسر راز و رمز كه در كتاب محفوظ بوده و در آغاز با آن انس داشته با عروج كماليهء خويش دريابد و بر نردبان نور ، نشيند تا نور بيند .
و سپاس و درود بر حبيب و مصطفايش كه رحمة للعالمين بود و كتاب خدا را از جهت افاضهء رحمت و عروج انسان به اصل خويش ، بر بىخبران خفته فرا خواند تا همه را جهت وصول به سيمرغ حقيقت و وحدت به پرواز آرد . سر انجام آن سرّ مخفى را كه با همهء پيامبران بود و همان راز شريعت و اصل هدايتشان شمرده مىشد ، با آيهء « بلّغ » ابلاغ نمود بالنتيجه غيب به شهود متجلّى شد و آن سرّى كه با همه انبياء و اصل ولايت و بطن نبوت بود نمايان شد ، حقيقتى كه به مثابهء قلبى در صدر اسلام ، و بطنى در ژرفاى ظاهر تشريع بود ، چهره نمود . كتاب ناطقى كه همراه با كتاب تدوين ، بلكه خود « الكتاب » بود ظاهر شد و ولايت كه اكمال دين و اتمام نعمت بود . . . . پايان نبوت گرديد .
در نبى آمد بيان راه كرد * در ولّى از سرّ حق آگاه كرد
پس درود و سلام و صلوات ناميات و زاكيات ، بر وارث مقام ولايت كليّهء محمّديّه كه علويّتش جلوهء رحمانى و ولايتش ولايت سبحانى و نورانيّتش « نور على نور » بود . قسيم جنت و نار ، مولى الموحّدين و امام المتّقين علىّ بن أبي طالب . تا ابدالآباد باد ، كه قرآن ناطق بود و حافظ و مفسّر قرآن صامت و سپس درود و سلام بر اولاد امجاد آن حضرت كه صراط مستقيم هدايت و سفينهء نجات و هاديان سبل فلاح و ستارگان درخشان علم و معرفت و حكمت و عصمت بوده ؛ همواره ، همراه و همسان و همگام قرآن كريم ، راهگشاى و روشنگر ، مفسّر و حافظ قرآن عظيم بودند .