جلد اول
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
پيش گفتار [ مترجمان ]
حمد و سپاس بىحدّ و قياس ذات واجب الوجودى را سزد كه به هستى صرف قائم و به ازليّت وجوب متّصف و به خير و جمال متجلّى است ، دادارى كه به تجلّى ذاتى و حبّى و فيض اقدس ، اعيان ثابتهء امكانيّه را از غيب هويّت خويش به ظهور علمى و شهود اسماء و صفات جلوهگر نمود ؛ آنگاه با تجلّى خلقى و فيض مقدّس و نفس رحمانى از مقام ظهور علمى و شهود مفهومى به صورت شهود خارجى عينى متعيّن گردانيد ، و هستى را بر مبناى عشق به ذات و تجلّى به صفات نمودار ساخت و حضرت انسان را به صورت خويش آفريد و جامع همهء مراتب وجود از غيب تا شهود گردانيد و عالم كبير و كتاب تكوين را در وجودش منطوى و او را مرآت و مجلاى ذات و صفات و افعال خويش ساخت ، و با تجلى « يحبّهم » آتش « يحبّونه » را در جانش مشتعل ساخت .
جلوهاى كرد رخش ديد ملك عشق نداشت * عين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد
وانگاه با « علّمه البيان » حقايق مكوّن كتاب وجود انسان را از غيب « صور علميّه » به ظهور و شهود « عين اليقين » جلوهگر ساخت و با « اقرأ » آن را از غيب عالم امر به عالم مثال ، نازل و به شهود لسانى تنزيل داد و لسان حبيبش را ، آلت فعل خود ساخت تا كتاب تدوين نمايان شود و قرائت شهودى به قرائت لسانى و سماع ملكوتى به اصوات و حروف بشرى نمودار گرديد تا هر كس به قدر وسع خويش و در حدّ خود بتواند