پيامبر نبود على امير بود ، جانشين پيامبر بود هنگامى كه رسول از مكه هجرت كرد ، پرداختكننده ى وامهاى او بود ، امانتهاى او را به صاحبانش برگرداند ، زنان پيامبر را بمدينه آورد ، در جاى پيامبر خوابيد جانش را براى نگهدارى رسول خدا در معرض نابودى قرار داد با اينكه جز على در زمان زندگى پيامبر كسى صلاحيت اين كارها را نداشت چنان كه ديگران را پيامبر از رساندن سوره ى براءه بواسطه ى عدم لياقتشان عزل كرد .
هنگامى كه عايشه او را بجاى پيامبر براى نماز فرستاد پيامبر پرسيد كى نماز ميخواند عرضكردند ابو بكر است پيامبر از خانه بيرون شد در حالى كه بر دوش على و فضل بن عباس تكيه كرده بود وارد مسجد شد سپس او را از محراب دور كرد و خودش نماز را خواند و حال اينكه اسامة بن زيد بر او و عمر امير و فرمانده بود ولى در آن لشكر على نبود كه اسامه بر او امارت كند چگونه امر امامت به بو بكر واگذار مىشود با اينكه پيامبر كوچكترين چيزى را به او واگذار نمىكند و ترك مىگويند كسى را كه پيامبر بواسطه ى مشكلات از رويدادها مخصوص ميگردانيد اين كارى شگفت آور است خدا ما و شما را نگهدارد از پيروى نفس و فريب خوردن بباطلها .
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٩٠