بيرون آمد .
مرد حاجى بيمناك از خواب بيدار شد سپس خوابش را او و يارانش نوشتند اين خبر قتل به سلطان موصل رسيد همسايهها را گرفتند و زندانى نمودند مردم موصل از مرگ او تعجب كردند زيرا كه اثرى كه وارد منزل او شوند بر در و ديوار منزلش نديدند سلطان در كار او حيران و سرگردان ماند نميدانست در اين داستان چه كند ؟ همسايگان و متهمين در زندان بودند تا حاجيان از مكه وارد شدند و همسايگان را در زندان يافتند از سبب زندان پرسيدند گفته شد كه فلانى را در فلان شب در خانه اش كشته ديدند قاتل هم شناخته نشده .
آن مرد و رفيقانش صدا را با لله اكبر بلند كردند بعد گفت صورت خوابى را كه نوشتيد بيرون آوريد نوشتهها را بيرون آوردند شب خواب را مطابق با شب قتل ديدند بعد آن مرد و همراهانش به خانه مقتول آمدند دستور دادند ملافه را بيرون آوردند ايشان را از خون ملافه آگاه كردند همان طورى كه گفته بودند همانجور بود .
بعد دستور داد كه سقف را برداشتند و كارد را زير سقف ديدند شناختند كه خواب راست است زندانيان را آزاد كردند بازماندگان مقتول و بسيارى از اهل آن شهر به سوى ايمان برگشتند و اين داستان از لطف خداى تبارك و تعالى در بارهء اين خاندان است و اين داستان مشهور است و از عجائب است پس چه ميگوئى در فضل اين مرد و بزرگى مقامش و بلندى مكانش .
و از فضيلتهاى آن حضرت است آنچه را كه خداى تعالى ويژهء قبر شريف و حرم مقدس او از فضل كرده و برتريى كه براى مكانهاى
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 425
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٤٢٥