تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
فرشتگان را ميشنيدم كه به تسبيح و تهليل و تكبير بلند بود و ما را تعزيت ميگفتند و ميگفتند نيكو باد پاداش عزاى شما در مصيبت سيد و بزرگتان و حجت خدا بر آفريدگانش در روى زمين تا اينكه بغريين آمديم ناگاه سنگى سفيد را ديديم كه ميدرخشد سپس جلو تابوت پيش آن سنگ گذاشته شد سپس ما هم دنبال تابوت را به زمين نهاديم و حفر كرديم ناگاه چوبى را ديدند بر او نوشته شده اين قبريست كه نوح پيامبر ذخيره كرده براى جانشين محمّد هفتصد سال پيش از طوفان سپس آن حضرت را در آنجا دفن كرديم قبر شريفش پنهان شد تا زمان هارون الرشيد پوشيده ماند و در زمان او آشكار شد .
چگونگى آشكارا شدن قبر پس آنچه كه روايت شده از عبد الله ابن حازم گفت روزى با هارون الرشيد از كوفه بيرونشديم و او در جستجوى شكار بود سپس به غريّين رفتيم آهوانى ديديم بازها و سگهاى شكارى را به سوى آنها فرستاديم ساعتى آنها در جولان آمدند بعد آهوان پناه به تپه اى آوردند سگها و بازها برگشتند . هارون الرشيد تعجب كرد ازين داستان بعد آهوها از فراز تپه به زير آمدند سگها و بازها بر آنها حمله كردند باز آهوان به سوى تپه برگشتند مرتبهء دوم سگها و بازها برگشتند باز مرتبهء ديگر اين عمل تكرار شد هارون الرشيد گفت برويد بكوفه پيرمردى بياوريد پيرمردى از بنى اسد آوردند هارون الرشيد گفت از داستان اين تپه مرا خبر ده . گفت پدرم مرا خبر داد از پدرانشان كه آنان ميگفتند اين بلندى ، قبر على بن ابى طالب عليه السّلام است خداى عز و جل آن را حرمى قرار