به من فرمانداد كه آن مرد را بكشم سپس رسول خدا گفتنىها را در باره ى من و ايشان گفت هلاكت و نابودى او و رفيقش بيش از آنست كه آمارش بدست آيد و شمرده شود اين دو در پيش نادانان نقصى ندارند بلكه دوست ترين مردمند بسوى نفسهايشان .
همانا مردم براى خاطر آن دو خشم ميكنند چيزى را كه حاضر نيستند كه براى رسول خدا خشم كنند و پرهيز ميكنند كه آن دو را بنام بد يادآورى كنند آنچه را كه نسبت برسول خدا پرهيز نميكنند .
گفته شده كه روزى مردى خوش هيكل رو آورد و بر على عليه السّلام امير المؤمنين سلام كرد سپس نشست و عرضكرد اى امير المؤمنين سه مسأله از تو مىپرسم اگر پاسخ دادى ميدانم كه مردم ترا واگذاشتند از فرقان تو آنچه را كه خداوند بر آنان حكم كرده و آنان مؤمن نيستند در دنيا و آخرتشان و گر نه ميدانم كه تو و اينان يكسانيد سپس امير المؤمنين و امام الموحدين عليه السّلام فرمود : بپرس از من هر چه برايت آشكار مىشود .
عرضكرد اى امير المؤمنين خبر ده مرا هنگامى كه مرد ميخوابد روحش كجا ميرود ؟ خبر ده مرا از مرد چطور فراموش مىكند و چطور بخاطرش مىآيد ؟ خبر ده مرا مرد چطور شباهت بعموها و دائىهايش پيدا مىكند سپس حضرت امير المؤمنين متوجه فرزندش امام حسن شد و فرمود اى ابا محمد او را جواب ده .
امام حسن فرمود اما اينكه گفتى مرد ميخوابد و روحش كجا ميرود همانا روح چسبيده بباد است و باد آويزان بهواست تا وقتى كه صاحب روح بيدار مىشود پس اگر خداى عزّ و جلّ اجازه دهد به