بار إلها من بنده و فرزند بنده ى تو هستم و پسر كنيز تو ميباشم گنه كار و خطاكار چنين و چنان گناهى را انجام دادم اكنون بدر خانه ى حجت تو آمدهام به پيش خليفه تو در بلاد تو آمدهام براى او پرده از روى جنايتم برداشتم .
او سه مجازات و كيفر را براى من پيشنهاد كرد و مرا مختار بين آنها كرده كشتن به شمشير ، خراب كردن ديوار ، سوختن به آتش من پرسيدم كداميك سختتر است فرمود سوختن مشكلتر است بار إلاها من سوختن را انتخاب كردم پس درود بر محمّد و آلش بفرست و اين سوختن را قرار ده براى من سبب خالص شدن از دوزخ .
امير المؤمنين گريه كرد بعد توجهى بيارانش كرد فرمود هر كس دوست دارد نگاه شود به مردى از اهل بهشت پس به اين مرد نگاه كند بعد فرمود : بلند شو اى مرد خدا گناه ترا آمرزيد و حدّ را از تو برداشت يارانش عرضكردند اى امير المؤمنين سپاسگزارى كنى خدا را در مقابل اينكه اقامه ى حدّ نشده سپس فرمود حدّى كه بر اوست براى خداى سبحان آن حدّ به عهده ى امام است كه اگر بخواهد حدّ مىزند و گر نه او را مىبخشد .
روايت به سلمان فارسى ميرسد كه گفت در محضر رسول گرامى نشسته بودم ناگاه عباس بن عبد المطلب بر او وارد شد و سلام كرد پيامبر جواب سلامش را داد و او را مرحبا گفت سپس عباس عرضكرد اى رسول خدا چرا عليّ بن ابى طالب بر ما اهل بيت برترى دارد با اينكه سرچشمه يكيست سلمان گفت پيامبر گرامى بعباس فرمود : هم اكنون ترا خبر دهم اى عمو .
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 367
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٦٧