مردم جاهل هم اين سخن را از او پذيرفتند و به حرف او راضى شدند و حال اينكه مردم ميدانستند كه رسول خدا فرمانداد به سلمان و عمار و ابى ذر كه تيمم بدل از غسل كنند براى جنابت هنگام اين دستور خدمت پيامبر حاضر بودند آنان و غير ايشان پس از ايشان نپذيرفتند .
و شگفت آور اين است هنگامى كه سخن در باره جد مختلف شد بدون علم از روى بيراهه و ستم و نادانى ادعا كرد و آنچه را كه نميدانست خبرش را از طرف خدا و نيز ادعا كرد كه رسول خدا در باره ى جد چيزى را حكم نفرموده و آزاد نگذاشت هيچ كس را بجد ميراث دهد بعد مردم با همين راى به او بيعت كردند و او را تصديق نمودند و مادران اولاد را آزاد كردند ( 1 ) مردم سخن او را گرفتند و فرمان خداى تبارك و تعالى و رسول خدا را واگذاشتند .
و عجب كارى كه نسبت بنصر بن حجاج و خدعه پسر سليمان و ابن زيد انجام داد و تماشاتر اينست كه چون عبدى پيش او آمد سپس گفت من زنم را طلاق دادم در حالتى كه غائب بودم خبر طلاق به او رسيده بعد در حال عده به او رجوع كردم بوى نامه نوشتهام نامه ى من به او نرسيده اتفاقا او ازدواج كرده در جواب نوشت اگر آن كسى كه زن ترا گرفته به او دخول كرده كه زنش مىباشد و گر نه او زن تو مىباشد .
اين فتوى را داد و منهم حاضر بودم نه از من پرسيد و نه با من مشورت كرد بواسطه بىنيازى بنادانى خودش سپس اراده كردم او را ازين فتوى منع كنم باكى نداشتم كه خداى تعالى او را رسوا كند بعد
هامش
( 1 ) مراد كنيزان ام ولد باشند - مترجم