مردم او را عيب نگرفتند و فتوايش را پذيرفتند و سخنش را نيكو شمردند و فتوى را سنت رسول اختيار كردند و صواب ديدند درين مسأله حكمى داد كه اگر همان حكم را ديوانه اى ميداد بر او عيب ميگرفتند .
و نيز حكم او در باره ى زنى كه چهار سال تمام همسرش گم شده بود بعد ازدواج كرد پس اگر همسرش آمد مخير است ميان اينكه صداق بپردازد يا زنش را بگيرد بعد مردم همين فتوى را پذيرفتند از او از جهت بىاطلاعى بكتاب خدا جلّ جلاله و روشن نبود نشان به سنت رسول خدا .
و نيز داستان بيرون كردن او اعجمى را از مدينه و فرستادن او را بسوى آستاندارانش با طنابى كه درازيش پنج وجب بود و فرمان دادن او در باره ى هر كس از اعاجم ( غير عرب ) قدش به قدر اين طناب باشد گردنش را بزنند و بر گرداندن اسيران مشركين بسته ى بريسمانها را مردم نيز اين فتوىها را قبول كردند تماشاتر از همه اينكه دروغگوئى را بواسطه دروغ سنگسار كرد كه هيچ نادانى اين فتوى را قبول نميكند گمان كردند فرشته به زبان او سخن ميگويد و او را تلقين مىكند ، اسيران اهل يمن را آزاد كرد ، او با رفيقش از سپاه اسامة بن زيد سر پيچيدند با اينكه با او به امارت سلام مىدادند .
بعد شگفت آورتر از اينها كه او دانسته بود و اطرافيانش كه با اويند دانسته بودند كه رسول خدا آن دو را فرمانداد بكشتن مردى كافر و آن دو سرپيچيدند و گفتند سپاس پروردگارى را كه ما را از كشتن مردى بازداشت فرمان رسول خدا را درين باره اجرا نكردند ، سپس رسول خدا بر آن دو بواسطه ى نافرمانيشان خشم كرد پس از برگشتن آن دو
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 363
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٣٦٣