شروع كرد تكه تكه آهن را بكشيدن و در دستش نرم كردن سپس مانند شمع ملايم ميشد بعد تكه ى اول را بسر خالد زد بعد تكه ى دوم را خالد گفت آه اى امير المؤمنين حضرت به او فرمود با اكراه ترا آزاد كردم و اگر رها نمىكردم ترا تكه ى سوم از پائين تو بيرون مىآمد پى در پى تكههاى آهن را جدا كرد تا همه را از گردنش بر طرف نمود و مردم شروع به تكبير گفتن و لا إله الا الله خواندن كردند و همه بشگفت اندر شدند از آن نيروئى كه خداى سبحان بامير المؤمنين عطا فرموده . همه برگشتند در صورتى كه از على سپاسگزارى ميكردند براى اين كار .
جابر جعفى گفت ابو بكر مردى از قبيله ى ثقيف كه نامش اشجع بن مزاحم ثقفى بود بر موقوفات و املاك و فدك و دهات مدينه گماشت او مردى شجاع و قوى پنجه بود على عليه السّلام برادر او را در غزوه ى هوازن و ثقيف كشته بود چون آن مرد از مدينه بيرونشد اول ملكى را كه تصرف كرد ملكى از املاك اهل بيت پيامبر بود كه معروف به بانقيا بود آن ملك را با چند قطعه ى از املاك على عليه السّلام تصرف كرد و كسى بر آنها گماشت و بر مردم آنجا تكبر كرد او مردى زنديق و منافق بود .
اهل آن ده بسوى على رسولى فرستادند كه آن حضرت را از غلبه ى آن مرد آگاه كند سپس على مركب سواريش را كه نامش سابح بود طلب كرد آن مركب ارمغان سيف بن ذى يزن بود آن حضرت عمامه ى سياهى بر سر نهاد دو شمشير بر كمر بست و پسرش حسين عليه السّلام ، عمار ياسر ، فضل بن عباس ، عبد الله بن جعفر ، عبد الله عباس را همراه برد