تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
حضرت لبخندى بر لبانش نقش بست بعد با دستش سنگ را حركت داد و چشمه اى پديدار شد فرمود بنوشيد ازين آب و براى خود نيز آب برداريد آب خورديم و بسوى آن حضرت آمديم سپس حضرت بدون ردا راه افتاد دوباره سنگ را با دست مبارك برداشت و بجاى اول گذارد بعد خاك بر فراز سنگ ريخت و اين چشمه نزديك چشمه ى ديرانى بود و او ما را ميديد و كلام ما را مىشنيد . سهل گفت ديرانى فرود آمد و گفت صاحب شما كجا رفت او را خدمت حضرت آورديم سپس گفت اشهد ان لا إله الا الله و ان محمّدا رسول الله و انّك وصيّ محمّد و تو بودى كه از طرف من سلام و سلام همراهم برايت فرستاده شد همراهم مرد او مرا سفارش كرد با لشكرى كه براى شما بود كه در گذشته داستانش چنين و چنان بود سهل بن حنيف گفت عرضكردم اى امير المؤمنين اين همان ديرانيست كه از طرف او و رفيقش براى شما از طرف او و يارانش سلام رساندم گفت ذكر كردم داستان روزى را كه با خالد گذشتيم . على عليه السّلام فرمود از كجا فهميدى كه من وصى رسول خدايم گفت پدرم مرا خبر داد بر او سالمندى گذشت مانند آنچه كه مرا آمد از پدر و جدش از كسى كه با يوشع بن نون وصى حضرت موسى در جنگ بوده هنگامى كه رو آورد و با جبّاران جنگيد چهل روز بعد از موسى بن عمران او به اين سرزمين گذشت او و يارانش تشنه شدند يارانش به او شكايت از تشنگى كردند فرمود بدانيد كه چشمه اى در نزديك شما است كه از بهشت فرود آمده كه آدم آن را به زودى بيرون آورد . يوشع بن نون حركت كرد و سنگ را برداشت بعد او و يارانش