تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
گفتم تا بدينجا رسيدم كه فرمود اگر ميدانستيم چه چيز پيش ميفرستيم ناگاه راهب گفت ترا به حق پيامبرتان كسى شما را به اين كلمات خبر داده ؟ گفتم همين مرديكه با من هست . راهب گفت آيا ميان او و پيامبر شما نسبتى هست ؟ گفتم آرى او پسر عموى پيامبر ما است گفت به حق پيامبرتان از پيامبر اين كلمات را شنيده ؟ گفتم آرى بعد راهب مسلمانشد سپس گفت من در توراة پيدا كردم و ديدم كه همانا در پايان و آخر پيامبران پيامبريست كه او هر چه را ناقوس ميگويد تفسير مىكند .
و با حذف سلسله ى سندها اصبغ بن نباته گفت چون خلافت بعلى عليه السّلام رسيد و مردم با او بيعت كردند حضرت به مسجد آمد و عمامه ى رسول خدا بر سر و موزه ى آن حضرت در پا ، شمشير آن جناب را بر كمر بسته بر فراز منبر نشست سپس انگشتانش را از يك ديگر باز كرد و بر شكم مباركش نهاد و فرمود : اى گروه مردمان از من بپرسيد پيش از آنكه مرا در نيابيد اين سبد دانش و لعاب دهن رسول خدا است اين همان علمى است كه رسول خدا در كامم فرو ريخت ، از من بپرسيد كه همانا دانش اولين و آخرين در پيش من است . بدانيد به خدا سوگند اگر بالش خلافت پشت سر من قرار گيرد و بر آن تكيه زنم همانا براى انجيليان بانجيلشان براى موسويان بتوراتشان و براى اهل زبور بزبورشان فتوا دهم آنچنان كه انجيل ، توراة ، زبور بسخن آيند و گويند على راست گفته و دروغ نميگويد همانا به آنچه كه از طرف خدا در باره ى ما فرود آمده براى شما فتوى مىدهم و همانا براى اهل قرآن بقرآنشان فتوى مىدهم بطورى كه قرآن
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 316 | الحسن بن محمد الديلمي / عبد الحسين رضائي / رضائي / محمد باقر بهبودى