سپس معاويه پرسيد : اى ضرار چطور در فراق او شكيبائى ميكنى ، ضرار گفت : مانند كسى كه فرزندش را روى سينه اش بكشند كه اشكش هميشه جارى باشد و سوز دلش آرام نگيرد . بعد ضرار از جا بلند شد و سپس از آن مجلس بيرون آمد ، امّا گريان بود .
سپس معاويه بيارانش گفت : اگر من بميرم يكنفر در ميان شما نيست كه اين چنين مرا بعد از مرگ ستايش كند يكنفر از مجلسيان گفت : اگر ما مثل ضرار نيستيم تو هم مانند على نخواهى بود .
و روايت شده كه هر گاه على عليه السّلام از جنگ با دشمن فارغ و آسوده خاطر ميشد سرگرم آموزش مردم و قضاوت در ميان آنان ميشد هر گاه از اين كار هم فارغ ميشد در ميان باغى كه داشت سرگرم كار ميشد او در همان حال كار كردن ذكر خداى تعالى جلّ جلاله را ميگفت و به ياد خدا بود .
و نيز روايت كرده حكم بن مروان از جبير بن حبيب او گفت :
كه مصيبتى بر عمر بن خطاب نازل شد عمر هى بلند ميشد و مىنشست و اشك ميريخت و ضعف و ناتوانى بر او غلبه كرده بعد گفت : آهاى گروه مهاجران راه چاره در پيش شما چيست ؟ گفتند : تو پناه گاه همه و دانشمندتر از همه مىباشى .
عمر خشمگين شد و گفت : « * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيداً ) * » ( 1 ) به خدا سوگند من و شما مىشناسيم دانشمند و خبره اى را . بوى
هامش
( 1 ) احزاب آيهء 70 اى كسانى كه ايمان آورديد پرهيزكار باشيد و بگوئيد گفتنى صواب .