گفتند شايد از اين دانشمند على بن ابى طالب را اراده كرده اى گفت :
كجا از على عدول خواهيم كرد آيا مادر روزگار مانند او را زائيده به دو گفتند : كسى بفرست پى على عمر گفت : هيهات در اينجا بزرگى از بنى هاشم است كه گوشت او از گوشت رسول خداست و اثر علمى او از علم و دانش رسول خدا باشد بايد پيش او رفت نه اينكه او بيايد .
سپس خدمت على عليه السّلام رفتند در حالتى كه آن حضرت در ميان باغى بود و لباس كار پوشيده و بر بيل خود تكيه كرده بود و ميفرمود :
* ( « أَ يَحْسَبُ الإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ) * » ( 1 ) و اشك آن حضرت بر گونه هايش جارى بود مردم از گريه ى آن حضرت آماده ى گريه شدند .
بعد آن حضرت آرام گرفت مردم نيز آرام گرفتند عمر از مسأله ى خودش پرسيد حضرت او را پاسخ داد ، سپس عمر دستهايش را پيچيد بعد گفت : به خدا سوگند من خواستم حق ترا به تو بدهم امّا مردمان و ياران تو منع كردند .
سپس على عليه السّلام به او فرمود : اى ابا حفض ( كنيه عمر است ) خدا ترا از دنيا و آخرت نااميد كند * ( إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كانَ مِيقاتاً ) * روز قيامت وعده گاه است ( عمّه آيه 17 ) عمر برگشت ولى صورتش سياه شد كه گويا در شب نگاه ميكرد .
همانا تو فهميدى از قول نبى كرم مبارزه ى على را با عمرو بن عبد ود عامرى كه برتر از تمام اعمال امت من است تا روز قيامت
هامش
( 1 ) آيا گمان مىكند انسان كه مهمل واگذارده مىشود آيا نطفه اى از منى ريخته نشده نبود علقه بود و سپس او را راست آفريد قيامة آيه 36 - 38