به خاك مالد بينى كسى را كه بدماغش مىخورد سپس گفت اى بنده خدا مسلم ديدى و شنيدى شگفتا ، حذيفه گفت بريدة بن حصيب اسلمى شنيد كه آنچه را ديدهام و شنيدهام نقل ميكنم .
سپس به من گفت به خدا سوگند اى پسر يمان همانا رسول خدا فرمان داد كه على را بلقب امير المؤمنين سلام كنند ولى گروه اندكى از مردم پذيرفتند و اين گفته ى پيامبر را بسيارى از مردم رد كردند و نپذيرفتند گفتم اى بريده آيا تو آن روز حاضر بودى گفت آرى از اولش تا آخرش به دو گفتم براى من بگو خدا ترا بيامرزد زيرا كه من در آن روز نبودم .
بريده گفت من و برادرم با رسول خدا در نخلستان بنى الجار بوديم ، على بن ابى طالب بر ما وارد شد و سلام كرد ، رسول خدا جواب سلامش را داد بعد فرمود : يا على در اين جا بنشين سپس على عليه السّلام نشست بعد گروهى از مردان وارد شدند رسول خدا فرمانداد كه بعلى بامارت مؤمنان سلام كنند سلام كردند بعد ابى بكر و عمر وارد شدند سلام كردند پيامبر به آن دو فرمود : بعلى بامارت مؤمنان سلام كنيد عرض كردند امارت از طرف خدا و رسولش باشد ؟ فرمود آرى .
بعد طلحه و سعد بن مالك وارد شدند و سلام كردند پيامبر به آن دو فرمود : بلقب امير المؤمنين بعلى سلام كنيد عرضكردند اين لقب از طرف خدا و رسولش باشد فرمود : آرى عرضكردند شنيديم و اطاعت مىكنيم بعد ابى ذر غفارى و سلمان فارسى رضى الله عنهما وارد شدند و سلام كردند رسول خدا جواب سلامشان را برگرداند و به آنان فرمود :
بر على سلام كنيد بامارت مؤمنان سلام كردند و چيزى نگفتند .
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 229
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٢٩