امير المؤمنين بيعت كردند بطور تمام و كمال .
چون بيعت بپايان رسيد مردى از فرزندان عجم از غلامان محمّد بن عمار فرزند تيهان برادر ابو الهيثم بن تيهان كه نامش مسلم بود در حالى كه شمشير بر كمرش بسته بود در برابر حذيفه بلند شد و فرياد زد اى امير ما در اول سخنت شنيديم كه ميگفتى « * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُه ) * و امير المؤمنين حقا حقا » در حالى كه گوشه اى به خلفائى كه پيش ازين بودند داشت .
همانا آنان زمامدار مؤمنان نبودند بدرستى و راستى ؟ اى امير اين مطلب را ما از تو فهميديم خداى ترا بيامرزد از ما پوشيده مدار زيرا كه در نهان و آشكار تو امير مائى ما هم مقلد تو درين امارت و زمامدارى و خدا حاضر است بر شما در پندها و اندرزهائيكه براى امت بياورى و خبر راست و درست است از جانب پيامبر شما .
حذيفه گفت اى مرد اما زمانى كه بپرسى تو و اين چنين جستجو كنى بشنو و بفهم آنچه كه ترا گذارش مىدهم به آن اما زمامدارانى كه پيش از على بن ابى طالب بودند از آنها كه امير المؤمنين ناميده شدهاند همانا مردم آنان را به اين نام ناميدهاند .
و اما على بن ابى طالب را جبرئيل از طرف خدا او را امير المؤمنين اسم گذارده رسول خدا گواهى داده براى او به سلام كردن جبرئيل او را بامارت مؤمنان مرد جوان عرضكرد ما را از اين داستان خبر ده كه چطور بوده خداى ترا رحمت كند ، حذيفه گفت مردم چنين بودند كه هر گاه ميخواستند وارد بر رسول خدا ميشدند قبل از آيهء حجاب در آن وقتى كه دحيهء كلبى پيش آن حضرت بود پيامبر يكنفر را اجازه ى ورود نميداد
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 226
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٢٦