و خنديد بعد فرمود : اى ابا الحسن سرم را از دامن كى گرفتى ؟ على عرضكرد از دامن دحيه ى كلبى سپس رسول خدا فرمود : او جبرئيل است هنگامى كه وارد شدى به او چه گفتى ؟ او در پاسخ تو چه گفت ؟
عرضكرد وارد شدم و بر او سلام كردم سپس او به من گفت و عليك السلام يا امير المؤمنين و رحمة الله و بركاته .
رسول خدا فرمود : اى على سلام مىكند بر تو فرشتگان خدا و آسمانها بامارت مؤمنان پيش از آنكه اهل و ساكنان زمين سلام كنند اى على همانا جبرئيل اين كار را بفرمان خدا انجام داد و از طرف پروردگارم خداى عز و جل بسوى من وحى فرستاده شد پيش از آنكه تو بر من وارد شوى كه اين لقب را من بر مردم واجب كنم و من خود انجام دهنده ى اين كارم ان شاء الله تعالى .
چون فرداى آن روز شد رسول خدا مرا بسوى دحيه كلبى در طرفى از فدك براى حاجت و نيازى فرستاد مدتى در آنجا درنگ نمودم بعد كه برگشتم مردم را ديدم با يك ديگر ميگويند كه همانا رسول خدا فرمانداده كه على را بلقب امير المؤمنين سلام كنند و همانا اين لقب را جبرئيل از طرف خداى عز و جل آورده سپس گفتم راست فرموده است رسول خدا من شنيدم كه جبرئيل سلام كرد بر على بامارت مؤمنان من داستانى را كه ديده و شنيده بودم براى مردم نقل كردم .
عمر بن خطاب از من شنيد كه بمردم در مسجد ميگفتم به من گفت تو ديدى جبرئيل را شنيدى ؟ بپرهيز كه اين سخن سخنى بزرگ است عقل و خرد تو فاسد شده گفتم آرى اين را شنيدم و ديدم خدا
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 228
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص٢٢٨