مردم از گوشه و كنار مسجد فرياد زدند و گفتند تا كى به اين آيه ما را سرگرم دارى در صورتى كه شيعيانت در آستانه ى تباهى قرار گرفتهاند .
حضرت فرمود تا آنگاه كه خداوند فرمان دهد امرى را كه بجا آورده شود زيد بن كثير مرادى فرياد كشيد و عرضكرد اى امير المؤمنين ميگوئى ديروز بود كه تو آماده ى پيكار با معويه بودى و ما را هم وادار به جنگ ميكردى و حال اينكه دو مرد از تو داورى ميخواستند كه يكى از آن دو در سخن شتاب كرد با شتاب سر او را مانند سر سگ قرار دادى سپس او را بشرى مستوى قرار دادى .
گروهى از اصحاب تو ميگويند چرا اين نيرو و قدرت بمعاويه نميرسد تا اينكه شر معويه را از ما باز دارد تو ميگوئى سوگند به شكافنده دانه و آفريننده ى موجودات زنده اگر بخواهم با همين پايم بر سينه ى معويه بزنم و او را با مغز به زمين آورم ميتوانم پس چرا انجام نميدهى آنچه را كه ميخواهى چرا اراده ى ضعف و ناتوانى ما را دارى تا اينكه در قدرت تو شك پيدا كنيم و در نتيجه وارد آتش شويم .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود مسلم اين كار را انجام مىدهم و شتاب ميكنم در باره ى پسر هند سپس پايش را از فراز منبر كشيد و از ديوار مسجد بيرون كرد و فرمود مردم تاريخ اين روز را ياد داشت كنيد و اعلام كنيد كه درين ساعت با پايم به سينه ى معويه زدم او را از روى تختش با مغز افكندم گمان كرد دورش را گرفتهاند فرياد زد اى امير المؤمنين مهلت كجا رفت سپس پايم را برگرداندم . مردم توقع خبر تازه اى را از طرف شام داشتند و ميدانستند كه همانا امير المؤمنين راست ميفرمايد .
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: الحسن بن محمد الديلمي
ص١٣٠