تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
يا من بردارم و تو نگهدارى ميكنى تا صبح يا من نگهدارى كنم عرض كردم اى امير مؤمنان من سزاوارترم كه پالان از پشت اينها برگيرم و تو نگهدارى كنى . فرمود اينها را به من واگذار و تو بخواب تا صبح من ترا صبح بيدار ميكنم چون صبح طالع شد فرمود بلند شو كه سپيده دم شد الاغهايت را نگهدارى كن كه باكى بر تو نيست از اينها غافل و بى خبر مباش تا من ان شاء الله بسوى تو برگردم بعد امير المؤمنين رفت با مردم نماز صبح را خواند هنگامى كه آفتاب بيرون آمد پيش من آمد و فرمود : بگشا بارهاى متاع را به بركت خدا بارها را باز كردم . بعد فرمود : يكى از دو كار را اختيار كن يا من جنسهاى ترا بفروشم تو پولش را بگير يا تو به فروش من بهاى آنها را ميگيرم عرض كردم بلكه من ميفروشم شما بهايش را دريافت كنيد فرمود : انجام ده چون از فروش فارغ شدم پولها را تسليم من كرد فرمود : آيا ترا حاجت و نيازى هست عرضكردم بلى ميخواهم در خريد جنس هم مرا كمك فرمائيد فرمود برو تا ترا كمك و يارى كنم زيرا كه تو ذمى هستى . او هميشه با من بود تا از كارهايم آسوده خاطر شدم بعد با من خداحافظى كرد سپس هنگام جدائى از او گفتم « اشهد ان لا إله الا الله وحده لا شريك له و ان محمّدا رسول الله و اشهد انك عالم هذه الامة و خليفة رسول الله » خدا ترا از طرف اسلام جزا و پاداشى نيك بدهد . بعد بسوى باغم رفتم چند ماهى در آنجا ماندم سپس عاشق ديدار
إرشاد القلوب ( فارسي ) — صفحة 133 | الحسن بن محمد الديلمي / عبد الحسين رضائي / رضائي / محمد باقر بهبودى