تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
خاصى مستقر مىشد و به سهولت تشخيص داده‌مىشد كه در كدام قسمت اردوگاه نظم و نسق برقرار است و دستورهاى فرمان‌ده خوب اجرا مىشود ، و در كدام قسمت نقايصى هست و نظم ، آن‌چنان‌كه بايد ، برقرار نشده است . كورش با اين كيفيت و انتظام در اردوگاه اطمينان داشت اگر دشمن تجاوز مىنمود و به حريم اردو قدم مىگذاشت دچار سرنوشت آن‌كس مىشد كه به دام مهلكه گرفتار آمده است . به عقيدهء كورش مهارت در صف‌آرايى جنگى منحصر به اين نيست كه فرمان‌ده سپاه ستون خود را در جبههء طولانى بگستراند و ، به عبارت ديگر ، ستونى را در اندك زمانى به صف دشتبانى تبديل كند ، يا برحسب اين‌كه دشمن از راست يا از سمت چپ حمله‌ور شود جبههء خود را بىدرنگ تغيير داده با آن روبه‌رو شود ، و يا بالاخره چنان‌چه از عقب‌سر مورد حملهء حريف قرار گرفت بىدرنگ به مقابله بپردازد ، بلكه مهارت فرمان‌دهى را در اين مىدانست كه آرايش مناسب و سريع به ستون خود دهد و صفوف مختلف را در محلى مستقر سازد كه با سرعت زياد و قدرت كافى در مقام تعرض يا دفاع برآيد و ضربهء قطعى را بر خصم وارد آورد . كورش در آرايش سپاه خود بنابر مقتضيات محل و وضع دشمن نظرى تيزبين و مهارتى خاص داشت و در كليهء صحنه‌هاى كارزار با اصابت فكر و ارادهء تزلزل‌ناپذير به مقابله مىپرداخت و هيچ فرصت مناسبى را از دست نمىداد . در راه‌پيمايى و استقرار اردو يا در ميدان كارزار نظم و ترتيبى را كه ذكر شد به ندرت تغيير مىداد . بارى ، به محض اين‌كه سپاه كورش وارد سرزمين مادى شد يك‌راست به ملاقات سياكزار شتافت . پس از معانقه و تحيت به سياكزار اعلام داشت كه در شهر بابل قصرى خاص اقامت او تعيين نموده است كه هروقت به سرزمين آسور مىرود در آن مستقر شود . علاوه‌براين ، تحف و هداياى گران‌بها و متعدد به او داد . سياكزار هدايا را قبول كرد و به دست دختر خويش تاجى از زر ناب و دست‌بند و گردن‌بند و جامهء فاخر مادى به كورش تقديم نمود . چون دختر شاه تاج را بر فرق كورش نهاد سياكزار گفت : « كورش ، اين دختر من است و تمنايم اين است كه او را به زنى بپذيرى . پدرت نيز دختر پدرم را به زنى گرفت و تو از بطن او به دنيا آمدى . اين دختر همان طفلى است كه چون تو كودك بودى با او بازى مىكردى . در آن اوان نيز اگر كسى از او سؤال مىكرد دلت مىخواهد زن چه شخصى بشوى جواب مىداد كورش . چون من پسر مشروعى ندارم تمام سرزمين ماد را صداق دخترم مىكنم و به تو مىسپارم . » كورش جواب داد : « سياكزار ، من به ارزش اين موهبت و اهميت اين اتحاد و يگانگى به‌خوبى واقفم ، اما قبل از اين‌كه جواب قطعى به دو بدهم لازم مىدانم رضايت خاطر پدر و مادرم را فراهم سازم . » با اين حال ، به دختر سياكزار هدايا و تحف بسيار نفيس و زيبا
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 258 | گزنفون / رضا مشايخى