ركاب خويش داشت امر داد فورا براى تقويت آن موضع حركت كنند ؛ و مقرر داشت : « در محلى پنهان بمانيد و بهمحض اينكه سواران خصم خود را به ديدهبانى دهنفرى رساندند از كمينگاه خارج شده بر سر مهاجمين بتازيد . باكى از بقيهء سواران دشمن نداشته باشيد ؛ و تو اى هيستاسپ با يك هزار سوار متعاقب دستهء اول حركت كن و در مواضع دوردست در كمين و مراقب سواران مقدم ما باش و پس از آن مراجعت كن . اگر كسى از صفوف دشمن خود را به تو نزديك كرد و دست راستش را بالا نگاه داشت او را با مهربانى بپذير و نزد ما بياور . »
هيستاسپ فورا حركت كرد و سواران زبدهء كورش به تاخت عازم شدند . در خارج از موضع طلايهداران سپاه به آراسپ برخوردند . آراسپ همان نگهبان و مستحفظ زن زيباى اهل شوش بود و چندى قبل بهعنوان جاسوسى براى كسب اطلاع از وضع دشمن به سپاه حريف رفته بود .
كورش بهمحض اينكه از ورود آراسپ وقوف يافت از جاى خويش برخاست و به استقبالش شتافت و دست راست خويش را بهعلامت تحيّت و سلام پيش برد . حضار كه از ماوقع هيچ اطلاعى نداشتند غرق حيرت در جاى خويش خشك شده بودند تا اينكه كورش زبان به سخن گشود و گفت :
« ياران من ، يكى از خدمتگزاران صديق سپاه ما از مأموريت خويش مراجعت كرده و حال وقت آن رسيده است كه از ماوقع مطلع شويد و خدمتى را كه انجام داده است بدانيد . آراسپ نه بهعلت ننگ از رفتار خويش و نه بهسبب غدر و خيانت و ترس از عقوبت از سپاه ما فرار كرده است ، بلكه از جانب من مأمور شد كه به سپاه خصم برود و به داخل خيمهسراها و صفوف دشمن سر بزند و از كم و كيف كار آنها آگاه شود . بلى آراسپ ، من وعدههايى را كه به يكديگر دادهايم بهخاطر دارم و حالا وقت آن رسيده است كه بدان عمل كنيم . ياران من بر شماست كه به مانند من از كياست و رشادت يكى از رفقاى خودمان كه جان خويش را بهخاطر ما بهمعرض مخاطرهء عظيمى گذارد و حتى از اينكه خود را خطاكار و خاين قلمداد كند نهراسيد اظهار رضايت و امتنان كنيم . » پس از اين سخنان جملهء حضار آراسپ را احاطه كردند و او را بوسيدند و از او قدردانى نمودند .
كورش پس از ابراز محبت ياران رو به آراسپ نموده گفت : « حال ، اى آراسپ ، بگو ببينم چه ديدهاى و چه كردهاى ؟ مبادا در بيان اطلاعات خود از كم و كيف قواى دشمن ذرهاى فروگذار كنى يا كسر نمايى . بهتر است دشمن را قوى بدانيم و در ميدان كارزار زبون بيابيم نه اينكه او را ناچيز انگاريم و آنگاه در كارزار نيرومندش ببينيم . »
آراسپ جواب داد : « به هر تدبيرى دست زدم تا از وضع آنان آگاه شدم . حتى خودم به صفآرايى آنان كمك كردم . »
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 183
مساهمون: گزنفون
ص١٨٣