هستند ، چند حيوان باركش به كار باركشىاند و بقيه چرا مىكنند ، در پشت سر آنان غبار و دود به هوا متصاعد بود .
با ديدن اين علامات مسلم شد كه دشمن نبايد از اين حدود دور باشد . رئيس طلايهداران فورا شخصى را مأمور كرد كه اين خبر را به عرض كورش برساند . كورش مقرر داشت در محل خويش بمانند و مراقب باشند و بهمحض اينكه علايم و اخبار جديدى دريافتند وى را مستحضر سازند . در همانوقت دستهاى از سوارهنظام را مأمور ساخت وارد جلگه شوند و تنى چند از افراد را اسير كنند و بهحضورش بياورند تا اطلاعات دقيقترى از وضع آنان كسب نمايد . ضمنا دستور داد سپاهيان به استراحت پردازند تا درصورتىكه دشمن حاضر باشد وضع جنگى به خود بگيرند . پس از صرف غذا فرمان داد تا عموم سركردگان و رؤساى دستههاى ارابههاى جنگى و هنگهاى مختلف بهحضورش برسند . عموم سركردگان حاضر شدند . مقارن همين اوقات سوارانى كه به جلگه رفته بودند مراجعت نمودند و تنى چند اسير با خود آوردند . اسرا اقرار كردند كه متعلق به اردوى حريفاند و براى جمعآورى علوفه و چوب و هيمه از اردوى خود دور شدهاند . عدهء كثير سپاهيان خصم در همهجا موجب قحط و نايابى شدهاند . كورش پرسيد :
« عمده قواى دشمن در چه فاصله از ما قرار دارد ؟ » جواب دادند : « در دو فرسنگى اين محل موضع گرفتهاند . » آنگاه پرسيد : « آيا از قواى ما صحبتى مىكردند ؟ » اسيران جواب گفتند : البته . آنگاه كورش بهملاحظهء سركردگان كه در گردش بودند سؤال كرد : « آيا سربازان شما از اينكه قواى ما نزديك اردوى شما رسيدهاند اظهار مسرت مىكردند ؟ »
- نه ، برعكس بسيار نگراناند و جمله به فكر هستند كه عاقبت اين كارزار به كجا منتهى مىشود .
كورش پرسيد : « حال مشغول چه كار هستند ؟ »
- مشغول صفآرايى هستند ، ديروز و پريروز جز اين كارى نداشتند .
- فرماندهى كه صف سربازان را نظم مىدهد كيست ؟
اسيران جواب دادند : « شخص كرزوس به همراهى يك نفر يونانى و يك نفر ديگر كه گويا اهل ماد است . مىگويند اين شخص مادى از سپاه شما فرار كرده و به شاه پناه آورده است . »
آنگاه كورش با خشم بسيار بانگ برآورد : « پناه بر خدا ، اگر دستم به اين فرارى برسد ! »
آنگاه اسيران را رخصت داد از حضورش دور شوند . مقارن همين حال مأمور ديگرى از طلايهداران خبر آورد كه يك دسته از سواران خصم وارد جلگه شده و به تاختوتاز مشغولاند ؛ به احتمال قوى اين عده به اكتشاف آمدهاند زيرا سى نفر سوار به سمت مواضع ديدهبانى ما تاخت آوردهاند و حال آنكه ما ده نفر بيش نيستيم . كورش به دستهاى از سواران كه پيوسته در
كورشنامه ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: گزنفون
ص١٨٢