بعل الارض .
باران را شوهر زمين خواندهاند . ابن عباس ( رض ) گفته از آن روى باران را شوى زمين گفتهاند كه با باريدن آن زمين بارور مىشود . ابن المعتزّ گويد :
و مزنة مشعله البارق * تبكى على الأرض بكاء العاشق
تلقح بالقطر بطون الثّرى * و القطر بعل التّربة العاتق
يعنى : چه بسا ابر برقدار مانند دلدادهاى بر زمين مىگريد و با قطرات بارانش شكم خاك را باردار مىكند ، و باران شوهر خاك بىشوى است .
بغاث الطير .
پارهاى از لغويان گفتهاند : بغاث الطير ، آن گونه كه شاهين يا چرغ يا عقاب شكارى و درنده چنگال دارند ، چنگال ندارند كركس و موشگير و زاغ از گونه بغاثاند .
جاحظ گفته : بغاث الطير از پرندگان درشت اندام ولى پست و ناتوان است ، و گنجشكان مانند آنهااند جز كه اينها خرد هستند . شاعر گويد :
بغاث الطّير اكثرها فراخا * و أمّ الصّقر مقلاة نزور « 1 »
يعنى : بغاث الطير داراى جوجههاى بسياراند امّا مادر چرغ و شاهين كم جوجه مىكند .
بغض الخمار .
هر چيز سخت و گران و غير قابل تحّمل را به بغض خمار شراب مثل زنند ، از اين روى گفتهاند : اگر شخص خمار زده حال و داستان خود را مىدانست وصيّت خود را پيشاپيش آماده مىكرد . و در مثل گويند : شراب چه خوب بود اگر با آن خمار نبود . ابو على البصير دربارهء ابى العيناء گفته :
انّما يحلو ابو العي * ناء فى صدر النّهار
فاذا طاولته أر * بى على بغض الخمار
يعنى : ابو العيناء در آغاز روز خوش و دوست داشتنى است امّا چون زمان دراز با او همدمى كنى گرانى او بر بغض خمار خواهد چربيد .
هامش
( 1 ) - بيت از عباس بن مرداس است - الحيوان 7 : 60 و 61 .