الا ايّها السائلى جاهلا * ليخبرنى ، أنا انف الكرم
نمت فى الكرام بنى عامر * فروعى و اصلى قريش العجم
يعنى : اى كه از سر نادانى از من چيزى مىخواهى تا مرا بيازمايى [ بدان ] كه من بينى بخشش هستم شاخههاى من در ميان بخشندگان - يعنى بنى عامر - باليدند و حال آنكه ريشه و اصل من قريش عجم بودند . و از ديگر استعارات انف ، أنف الجبل ، و أنف الباب ، و خيشوم الرّبوة است .
أنف النّاقة .
لقب جعفر بن قريع است . داستان اين نامگذارى از آن هنگام بود كه قريع شترى نحر كرد و آن را ميان زنان خود بخش كرد و جعفر كه در آن هنگام نوجوان بود دست در بينى شتر كرد و سر حيوان را كشان كشان پيش مادرش آورد . و از فرزندان او بغيض بن عامر بن شمّاس بن لأى بن انف الناقة است كه حطيئه او و قومش را ستايش كرده و گفته :
قوم هم الأنف و الأذناب غير هم * و من يسوّى بأنف الناقة الذّنبا ؟
يعنى : جماعتى كه ايشان بينى [ شتر ] هستند و ديگران دم ، و كيست كه بينى شتر را با دم برابر بداند ؟
انفاس الحبيب .
هر چيز نيكو را به دمهاى دوست مانند كنند . ابو بكر خوارزمى گفته :
و طيب لا يحلّ لكّل « 1 » طيب * يحيّينا بأنفاس الحبيب
متى يشممه أنف جنّ قلب * كأنّ الأنف جاسوس القلوب
يعنى : بسا عطرى كه با هيچ بوى خوشى برابرى نمىكند ( جاى آن را هيچ بوى خوشى نتواند گرفت ) در حالى كه با انفاس دوست به ما درود مىگويد . هر گاه بينى رايحهء دوست را ببويد ، دل ديوانه مىشود . گويى كه بينى جاسوس دل است .
انفاس الريّاح .
يكى از استعارات بسيار لطيف رايج « بوى بادها » است . اسحاق بن خلف در ستايش شمشير گفته :
هامش
( 1 ) - ضبط چاپ ابراهيم صالح : لا يخلّ بكلّ . . . ( م ) .