مردى صالح به خوردن آغازد ، پس اى ابا عبيده تو شروع كن .
أنامل الحبارى
- ابهام القطا .
أنامل الحسّاب .
چون خواهند چيزى را با صفت سرعت و شتاب بستايند به انگشتان محاسبان مانند كنند . ابن المعتزّ در وصف اسبش گفته :
و له أربع تراها اذا هم * لج تحكى أنامل الحسّاب
يعنى : آن اسب چون بتازد دست و پاى او به سر انگشتان محاسبان ماند .
انامل السّرطان .
در وصف خط بد و ناخوانا ( خرچنگ قورباغه ) ، يكى از ظريفان فصلى نوشته بود بسيار دلپذير و آن چنين بود : خط بدى ديدم همچون پاهاى مرغابى بر روى رودخانه ، يا انگشتان خرچنگ روى ديوار .
انسان العين .
مردمك چشم ، مردم ديده . از آن روى بدين نام خواندهاند كه آدمى خود را در آن مىبيند . ذو الرّمّه گفته :
و انسان عينى يحسر الماء تارة * فيبدو ، و تارات يجمّ فيغرق
در مردمك چشم من بارى آب فرو مىرود و بيرون مىآيد و بارها آب در آن چندان جمع مىشود كه آن را غرق مىكند .
أنف الباب
- أنف الكرم .
أنف الجبل
- أنف الكرم .
أنف الضمير
- أنف الكرم .
أنف الكرم .
درباره بينى ، و راست و متناسب بودن آن استعارههاى گونهگون آوردهاند .
بهترين و بليغترين سخن در اين باره كلام پيامبر ( ص ) است كه : « جدع الحلال أنف الغيرة » يعنى : حلال ، بينى غيرت را بريد « 1 » . امّا « بينى كرم » را - مىپندارم - نخست بار بشّار بن برد گفته ، دربارهء نازش او به دودمان ايرانيش زيرا او ادّعا مىكرد كه از پشت بهمنپور دارا است . او گويد :
هامش
( 1 ) - براى تفصيل اين ضرب المثل ر ك : مجمع الامثال ميدانى 163 : 1 ( م ) .