بر آن شد كه آن دو را ويران كند امّا پى برد كه تمامت خراج دنيا براى خرابى آنها بسنده نيست ، از آنرو ، به حال خود گذاشت . نيز گويند در روزگار يوسف ( ع ) در آن دو ، خوراك و آذوقه مردم را گرد مىآوردند .
اين دو هرم مصر در ميان مردم به استوارى و ديرينگى و پايدارى مثل شده .
اعرابئى آن دو را با دو كوه قبيلهء طىّ در شعرى كه همسر خود را به زشتى و سردى و ثقيلى مىنكوهد ، آورده است :
الام على بغضى لما بين حيّة * و ضبع و تمساح اتاك من البحر
تحاكى نعيما زال من قبح وجهها * و صفحتها لمّا بدت سطوة الدّهر
هى الضّربان فى المفاصل دائبا * و شعبة برسام ضممت الى صدرى اذا
سفرت كانت لعينك محنة * و ان برقت فالفقر فى غاية الفقر
حديث كقلع الضّرس او نتف شارب * و غنج كهشم الأنف عيل به صبرى
و تفترّ عن قلج « 1 » عدمت حديثها * و عن جبلى طىّ و عن هرمى مصر
يعنى : به جهت كينهام به مار و كفتار و تمساحى كه از سوى دريا پيش تو آمد مورد سرزنش قرار مىگيرم .
اين زن - به جهت زشتى رخسار و صورتش ، آن گاه كه شدت روزگار آشكار گشت - نعمتى را كه از دست رفته او همواره در بند بند اندامهاى من اضطراب و تپش ايجاد مىكند و نوعى بيمارى است كه به سينهء من پيوسته است هنگامى كه روى خود را بگشايد رنج و زحمتى براى چشم تو خواهد بود و چون آرايش كند فقر و بيچارگى به نهايت خواهد رسيد . سخن او مانند كندن دندان يا كشيدن موى ، آزارنده است و ناز و كرشمه وى مانند شكستن بينى ، صبر و توان را از ميان مىبرد چون بخندد و دندانهايش بدرخشد [ از زشتى آن ] و از سردى و سنگينى آن سخنش را در نمىيابم !
هامش
( 1 ) - متن ثلج . ضبط چاپ ابراهيم صالح را برگزيديم ( م ) .