افاعى سجستان .
هر چيز پليد و پر گزند را به مار سيستان مانند كنند همان گونه كه به اژدهاى مصر ، يا كژدم اهواز و عقرب شهر زور مثل زنند .
شبيب بن شبّه در تعريف ماران سيستان گفته : بزرگ آن مرگ است و كوچكش شمشير و هنگامى كه عرب سيستان را گشودند ، مردم سيستان از اعراب پيمان ستاندند كه خارپشتها را نكشند و شكار نكنند زيرا اينجا سرزمين ماران است .
و جاحظ گفته : بيشتر مار افسايان و كسانى كه ترياق مىسازند ، مارهاى افعى را از سيستان مىآورند . اين كار كسب و پيشه و تجارت آنهاست . اگر در آنجا آنهمه خارپشت نبود مردم نمىتوانستند در آنجا بمانند و زندگانى كنند .
خارپشت چون خواهد كه مار را بگيرد ، پروايى ندارد كه كجاى مار باشد ، چه اگر سر يا گردنش را بگيرد به آسانى آن را مىخورد امّا اگر از كمر يا دم مار بگيرد مار حلقه مىزند و خود را جمع مىكند و تا بخواهد دهان باز كند تا خارپشت را بگيرد به جهت خارهاى جانور چارهاى جز گريختن ندارد . جستن خارپشت مار را و جرأت وى نسبت به گرفتن مار همان اندازه است كه مار در برابر او خود را ناتوان مىبيند و از برابر او مىگريزد .
همو در وصف آدم آزمندى گفته : اگر افعى سيستان يا كژدم اهواز و گرزه مار مصر هم به او بدهند مىستاند زيرا گرفتن لازمهء وجود و سرشت اوست .
اقدام عمرو
- زكن اياس .
اكسية الدّامغان .
- برد اليمن .
اكل الصّوفىّ .
به پرخورى صوفى مثل زنند و گويند : آكل من الصّوفيّة و آكل من الصوّفىّ : پرخورتر از صوفيان يا پرخورتر از صوفى ، زيرا كه صوفيه پرخورى را شيوهء خود دارند و به گرفتن لقمههاى درشت و زود هضم كردن غذا و غنيمت شمردن هر دعوت و خوردنى نامورند . از پارسايى دربارهء صوفيان پرسيدند ، گفت :