يعنى : سكوت كرد ، چنانچه مرد دلاور سكوت كند . اما اگر همين مرد شجاع مجالى براى سخن گفتن مىيافت [ گوش مخاطب خود را ] كر مىكرد .
اظفور عصفور
- ابهام القطا .
اعتذارات النّابغة
- حوليّات زهير .
اعناق الرّياح .
در مثل به كسى كه كوشا و شتابان باشد گويند : سوار بر گردن باد شده .
ابو فراس گفته :
عدتنى عن زيارته عواد * أقلّ مخوفها سمر الرّماح
و لو انّى اطعت رسيس شوق * ركبت اليه اعناق الرّياح
يعنى : گرفتاريها و موانع مرا از ديدار او بازداشت ، كمترين نگرانيها و ترسهاى آن ، نيزههاى كبود بود .
و اگر من از اشتياق خود فرمان مىبردم هر چه تندتر - و سوار بر بال بادها - به سوى او مىشتافتم .
اغربة العرب :
دلاوران و مهتران عرب چهار تن سياه بودند نامور به سيه زاغان عرب ، يعنى : عنتره بن شدّاد العبسى ، سياهى او از سوى مادرش بود كه زنى حبشى زنگى بود به نام زبيبه . شاعرى ، مردى را كه شراب كم مىنوشيد چنين مىستايد :
و يدّعى الشّرب فى رطل و باطية * و أمّ عنترة العبسىّ تكفيه
يعنى : ادعا مىكند كه شراب در پيمانه و پيالهء بزرگ مىنوشيد ، و مادر عنتره عبسى او را بس باشد .
دومى خفاف پسر ندبه سلمى است ، سياهى او از سوى مادرش و به جهت زادگاهش - يعنى ريگزار سياه بنى سليم - بوده او روزگار پيامبر ( ص ) را درك كرد . مردى دلاور و شاعر بود ، حال آنكه كم ديده شده كه دلاورى و شاعرى در يك تن گرد آيد . او در فتح مكه همراه پيامبر بود و بيرق سليم را به دست داشت . سومى سليك پسر سلكة است شرح و ياد او خواهد