تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
خود - از انجام آن دست بازشستم .

اصابع زينب .

گونه‌اى شيرينى است كه در بغداد آن را « انگشت زينب » خوانند . ابو طالب مأمونى در اين باره گويد :
احبّ من الحلواء ما كان مشبها * بنان عروس فى حبير معصّب
فما حملت كفّ الفتى متطعّما * ألذّ و اشهى من أصابع زينب
يعنى : آن شيرينى را دوست دارم كه به سر انگشتان عروسى ماند كه برد يمانى نازك به تن كرده باشد [ يقين دارم كه ] دستان هيچ خورنده‌اى ، خوشمزه‌تر و خوردنىتر از اين حلوا برنداشته است .

اصابع الشّيطان .

انگشتان شيطان . هر كه را كه حكمران بپسندد ، شيطان او را با انگشت مىنمايد . شاعر گفته :
قد كنت اكرم صاحب و ابرّه * حتّى دهتك أصابع الشيطان
جذّ الاله بنانها و ابانها * كم غيّرت خلقا من الانسان
يعنى : تو گرامىترين و نكوكارترين دوست بودى تا آنكه انگشتان شيطان به تو آفت و گزند رسانيد . خداوند انگشتان او را بريده و جدا كند ، چه بسا شيطان ، مردم را ديگرگون كرده است .

أصفر سليم .

سليم در بصره دواچى بود . شربتى زرد رنگ ساخته بود كه براى درمان هر بيمارى كه شربتى لازم داشت ، و براى مزاج سرد و گرم و سرمازده و گرمازده ، آن شربت را مىداد ، بدين روى در بركت و نيكو اثرى ، بدان مثل زدند ، درباره آن شربت چيزهاى ديگرى نيز گفتند ، و خدا بهتر داند .

اطراق الشجاع .

عرب در خاموش ماندن و سكوت كردن گويد : فلان مانند دلاوران سكوت و خاموشى گزيد . متلمّس گفته :
فأطرق اطراق الشّجاع ولو يرى * مساغا لنابيه الشّجاع لصمّها