گويند : مانند اشقر ، كه اگر پيش افتد نحرش كنند و اگر پس بماند پى كنند و گويند مروان ، شومى اشقر را ديد همانگونه كه لقيط بن زراره شومى اشقر را كه در يوم جبله سوارش بود - آزمود .
پس از آن كه حكمرانى مروان سر آمد ، اشقر به سفّاح رسيد كه يحيى بن جعفر بن تمّام بن عبد اللّه بن عباس بن عبد المطلّب ، آن را - كه فرسوده و پير شده بود - براى سفّاح برد . پس از آن سفّاح بر آن مىنشست و به دو مىنازيد و به نيك نژادى او . آنگه - با وجود پيرى - چون حالت گشن خواهى و نر طلبى پيدا كرد او را در هودجى از چراگاهى به چراگاهى ديگر بردند امّا از باردار شدن آن چيزى نگفتهاند .
هنگامى ابو نخيله بر سفّاح درآمد و در شعرى كه گفت از اشقر ياد كرد و گفت :
أصبحت الأنبار دارا تعمر * و خرّبت من النفاق أدؤر
حمص و قنّسرينها فتدمر * أين أبو الورد و اين الكوثر
و اين مروان و اين الأشقر
يعنى : يك جاى از انبار آبادان شد ، امّا به جهت دشمن خويى ، خانهها و جايهاى بسيارى ويران گرديد . حمص و قنّسرين نيز سپس ويران مىشوند .
ابو الورد كجاست ، كوثر كجاست ، مروان و اشقر كجا هستند ؟ .
اصابع الايتام .
يكى از پيشينيان گفته : از انگشتان يتيمان بهراسيد ، يعنى از اينكه آنها به نفرين ستمكارى دست بردارند . همان گونه كه گويند : بترسيد از منجنيقهاى ناتوانان ، يعنى از دعاها و نفرينهاى آنها . ابونواس گويد :
ابذل الحقّ للخصوم اذا ما * عجزت عنه قدرة الحكّام
ربّ أمر عففت عنه اختيارا * حذرا من اصابع الأيتام
يعنى : هنگامى كه قدرت فرمانروايان و حاكمان از [ دادورزى در حق ] خصمان ناتوان گردند حق را به آنها مىبخشم بسا كار كه از ترس نفرين يتيمان - به اختيار