اسارى الثّرى .
اسيران خاك . هرگاه كسى پيش محمد بن عبد الملك بن صالح از مردگان به بدى ياد مىكرد ، مىگفت : بنديان خاك را رها كنيد .
ابن معتزّ نيز در فصول قصار خويش در اين معنى گويد : از مرده بد نگوييد كه زمين بيش از همه او را مىپوشاند .
إست النّمر .
شخص بسيار و الا و ارجمند را به « كون پلنگ » مثل زنند و گويند : فلان گرامىتر و منيعتر از كون پلنگ است از آن روى كه پلنگ جانورى است بدستيز و سختآويز و كس متعرض او نتواند شد ، و نيز از آن روى كه هر چه ببيند ، خواهان آن شود و خواهد كه بر آن برترى يابد . چون او را برانگيزانند ، سخت ناترس و هراسانگيز گردد .
اسد الشّرى
- جنّة العبقر .
اسد الله .
لقب حمزة بن عبد المطلّب است ، زيرا پيشاپيش ديگران به ميدان مىرفت و با دشمنان پيامبر خدا سخت به آويز و جدال مىپرداخت . هنگامى كه حمزه در جنگ بدر گفت :
منم شير خدا و منم شير پيامبر خدا ، عتبة بن ربيعه گفت : « انا اسد الحلفاء » منم شير بيشهء پيماندارى زبير بن بكّار گفته : از عتبه جز اين ناسزاگويى شناخته نشده و نيز سخن ديگر كه در روز بدر به ابو جهل گفت كه : اى مرد تيز دهنده .
و البته دانسته نشد كه زبير در جملهء اول ، يعنى « منم شير بيشهء پيماندارى » چه ناسزاگويى دريافته !
اسقفّ نجران .
عبارت از قسّ بن ساعده ، يكى از حكما و سخنوران عرب و يا يگانه حكيم و سخنور آنهاست . سخنورى و بلاغت وى ضرب المثل است . او گويد :
منع البقاء تقلّب الشمس * و غدوّها من حيث لا تمسى
و طلوعها بيضاء صافية * و غروبها صفراء كالورس
اليوم اعلم ما يجىء به * و مضى بفصل قضائه امس
يعنى : گردش خورشيد و برآمدن آن از جايى كه غروب نمىكند ، و طلوع آن