خوشى و خوشگذرانى به دو مثل زنند . علوى حمّانى گفته :
و يوم قد ظللت قرير عين * به فى مثل نعمة ذى رعين
تفكّهنى احاديث النّدامى * و تطربنى مثقّفة اليدين
فلو لا خوف ما تجنى اللّيالى * قبضت على الفتّوه باليدين
يعنى : چه روزهايى كه چو ذورعين ، شادكام و برخوردار بودم . سخنان شيرين نديمان مرا خوشحال و شادمان مىكرد ورامشگر زيبا با دستان كشيدهاش مرا به طرب وامىداشت و اگر ترس از تباهيهاى شبها نبود با دستان خود مردانگى را مىگرفتم و نگاه مىداشتم .
باز از اذواء يمن ، ذو مرحب است . و از ان رو بدين لقب خواندند كه هر كس او را مىديد به او خوش آمد و مرحبا مىگفت و نيز از آن رو كه فراخ حوصله و گشاده دست بود . و از آنان يكى ذويزن و پس از او سيف است كه پادشاهى را از حبشه بازستاند ، شاعر در شعر خود براى عبد اللّه بن طاهر ، به او تمثل جسته و گفته است :
اشرب هنيئا عليك التاج مرتفقا * بشادمهر و دع غمدان لليمن
و انت اولى بتاج الملك تلبسه * من هوذة بن علىّ و ابن ذى يزن
يعنى : تكيه داده به نازبالش ، و تاج بر سر ، در شادمهر « 1 » بادهء شادخوارى نوشت باد ، غمدان را از براى يمن بگذار . تو بيش از هودة بن على و پسر ذى يزن به تاجدارى سزاوارى .
ارجاف العوامّ .
محمد بن عبد الملك الزّيّات مىگفت : خبرهاى دروغ گفتن و هو انداختن عوام پيش درآمد وقوع [ پيش آمدها ] باشد . جحظة چنين به نظم آورد .
ارى الارجاف متّصلا بنذل * و لابس حلّتى كبر و تيه
و ارجاف العوام مقدّمات * لأمر كائن لا شكّ فيه
هامش
( 1 ) - شادمهر . گويا يكى از قرارگاههاى عبد الله بن طاهر - امير خراسان - بوده در نيشابور . ( م )