تفسير كرده . نابغه گفته :
فإن يك عامر قد قال جهلا * فإنّ مطيّة الجهل الشّباب
يعنى : اگر عامر از سر نادانى سخن گفت ، از آن است كه جوانى مركب نادانى است . امّا آن كه مظنّة خوانده ، به معنى « معدن » « 1 » گرفته . ابو نواس گفته :
كان الشّباب مظنّة الجهل * و محسّن الضّحكات و الهزل
يعنى : جوانى جايگاه نادانى است [ يا بنا به ضبط معدلة : دوران جوانى با نادانى برابر مىكند ] و مسخرگيها و شوخيها را در نظر نيكو جلوه مىدهد .
معترك المنايا .
شصت تا هفتاد سالگى را جنگ گاه مرگ گفتهاند ، زيرا پيامبر ( ص ) فرمود « اكثر أعمار امّتى ما بين السّتّين الى سبعين » و چون سالهاى زندگانى عبد الملك بن مروان به شصت رسيد و از شمار عمرش پرسيدند گفت در رزمگاه مرگ هستم .
مفتاح الأمصار .
لقب عمر « كليد شهرها » بود زيرا او بود كه بسيارى از شهرها را گشود ، و نيز او نخستين كسى در اسلام بود كه شهرها بنا كرد و دفتر و ديوان درست كرد .
مفتاح باب الرّزق .
در اين معنا سخنى كه گفتهاند اين بيت است :
قبّل أنامله فلسن أناملا * لكنّهنّ مفاتح الأرزاق
يعنى : بر انگشتان وى بوسه زن زيرا كه آنها انگشت نه ، كه كليدهاى روزى مردم هستند .
مفتاح الفتن .
گويند كليد آشوبها [ در اسلام ] قتل عثمان - رض - بود و بعضى گويند : قتل حسين بن على ( ع ) بود . صولىّ گويد : حسين بن على كاتب به من گفت كه :
روزى بر عبيد الله بن سليمان درآمدم ، نزد او كسى جز ابن الأشنب نبود . تا چشمش بر من افتاد ، گفت : ما را در موضوعى بگو مگوى بود پذيرفتيم كه به داورى و گفتهء نخستين كسى كه از در درآيد گردن بنهيم . كنون بى كه بدانى
هامش
( 1 ) - متن : معدلة . ضبط ابراهيم صالح را برگرفتيم . ( م . )