تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
يعنى : برخيزيد و با نوحه گران مويه كنيد و براى ملاعب الرماح مرثيه سر دهيد . اى عامر ، اى عامر القداح ، اى سرور و سردار لشكر انبوه . هر گاه قبيله‌اى رستگارى را در مىيافت ، ملاعب الرماح خود را به آنها مىرسانيد . و هنگامى كه سرش كاملا از باده سنگين شد به شمشير خود تكيه كرد و اين سخن را گفت : « كنون كه بنى عامر از من فرمان نمىبرند زندگانى سودى ندارد » و همان دم چشم بر هستى فرو بست .

ملاعب الرّماح

- ملاعب الأسنّة .

ملق الدايه

- حرص النبّاش .

ملكا بابل .

( دو فرشتهء بابل ) كه هاروت و ماروت هستند و خداوند از آن دو در قرآن ياد كرده و گفته :
« وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ »
« 1 » . عرب در افسونگرى و جادوى بدين دو مثل زنند . شاعرى گفته :
وسائل دمعى السائل * و حال لونى الكاسف الحائل
قلت له و الارض فى ناظرى * أوسع منها كفّة الحابل
بليت و اللّه بمملوكة * فى مقلتيها ملكا بابل
او سيف مأمون بن مأمون ال * قرم الهمام الملك العادل
يعنى : پرسنده‌اى از سبب اشك ريزان و رنگ پريده و دگرگون من پرسيد در حالى كه دام شكارچى در چشم من فراختر از روى زمين بود گفتم : سوگند به خدا كه گرفتار عشق كنيزكى شده‌ام كه در چشمانش دو فرشتهء بابل نشسته‌اند . يا نه ، شمشير مأمون بن مأمون مهتر و پادشاه عادل در نگاهش هست .

ملك سليمان .

پادشاهى سليمان . پادشاهى بسيار فراخ و گسترده را بدان مثل زنند ، زيرا كه به سليمان چنان پادشاهى عطا شده بود كه جز وى شايستگى آن را نداشت . شاعرى دربارهء آن كه پادشاهى از دست او بشد و دوباره به دستش آمد ، گفته :
قد زال ملك سليمان فعاوده * و الشمس تنحطّ فى المجرى و ترتفع
هامش
( 1 ) - سوره بقره ، 103 .
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 500 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / رضا انزابى نژاد