يعنى : برخيزيد و با نوحه گران مويه كنيد و براى ملاعب الرماح مرثيه سر دهيد .
اى عامر ، اى عامر القداح ، اى سرور و سردار لشكر انبوه . هر گاه قبيلهاى رستگارى را در مىيافت ، ملاعب الرماح خود را به آنها مىرسانيد .
و هنگامى كه سرش كاملا از باده سنگين شد به شمشير خود تكيه كرد و اين سخن را گفت : « كنون كه بنى عامر از من فرمان نمىبرند زندگانى سودى ندارد » و همان دم چشم بر هستى فرو بست .
ملاعب الرّماح
- ملاعب الأسنّة .
ملق الدايه
- حرص النبّاش .
ملكا بابل .
( دو فرشتهء بابل ) كه هاروت و ماروت هستند و خداوند از آن دو در قرآن ياد كرده و گفته :
« وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ »
« 1 » .
عرب در افسونگرى و جادوى بدين دو مثل زنند . شاعرى گفته :
وسائل دمعى السائل * و حال لونى الكاسف الحائل
قلت له و الارض فى ناظرى * أوسع منها كفّة الحابل
بليت و اللّه بمملوكة * فى مقلتيها ملكا بابل
او سيف مأمون بن مأمون ال * قرم الهمام الملك العادل
يعنى : پرسندهاى از سبب اشك ريزان و رنگ پريده و دگرگون من پرسيد در حالى كه دام شكارچى در چشم من فراختر از روى زمين بود گفتم : سوگند به خدا كه گرفتار عشق كنيزكى شدهام كه در چشمانش دو فرشتهء بابل نشستهاند .
يا نه ، شمشير مأمون بن مأمون مهتر و پادشاه عادل در نگاهش هست .
ملك سليمان .
پادشاهى سليمان . پادشاهى بسيار فراخ و گسترده را بدان مثل زنند ، زيرا كه به سليمان چنان پادشاهى عطا شده بود كه جز وى شايستگى آن را نداشت .
شاعرى دربارهء آن كه پادشاهى از دست او بشد و دوباره به دستش آمد ، گفته :
قد زال ملك سليمان فعاوده * و الشمس تنحطّ فى المجرى و ترتفع
هامش
( 1 ) - سوره بقره ، 103 .