لعنة اللّه ، نار اللّه . . .
كلبة حومل .
در گرسنگى به ماده سگ حومل مثل زنند . و حومل زنى بود از عرب كه آن سگ را براى نگهبانى تربيت مىكرد ، امّا روزها حيوان را گرسنه مىداشت و مىراند . شبى مهتاب سگ ماه را در آسمان ديد ، پنداشت گردهء نان است و بانگ برآورد . چون سختى بر او چيره شد از شدت گرسنگى دم خود را خورد .
شاعر در اين باره گفته :
كما رضيت جوعا و لم ترع ذمّة * لكلبتها فى سالف الدّهر حومل
يعنى : همان گونه كه در روزگار گذشته ، حومل به گرسنگى سگش خرسند گرديده و هيچ وظيفهاى را بر عهدهء خود رعايت نكرد .
كلف البدر .
زشتيى را كه بر چندين زيبايى عارض شود به لكّهء ماه تمام مانند كنند . شاعر گفته :
إن يكن أثّر فى عارضه * ذلك الشّعر ففى البدر كلف
اگر زلفش بر روى چهرهء زيبايش افتاده [ چه باك ! ] بر روى ماه چهارده نيز كلف و لكّهاى باشد .
كلكل الدّهر .
سينه و استخوان سينهء شتر را به روزگار نسبت مىدهند . و هر گاه روزگار بر كسى سخت گيرد و دير يازد گويند : دنيا سينهء خود را بر روى فلانى افگند . . . شاعر گفته :
إذا الدّهر جرّ على اناس * كلا كله أناخ بآخرينا
فقل للشّامتين بنا أفيقوا * سيلقى الشّامتون كما لقينا
يعنى : هر گاه روزگار زمانى استخوانهاى سينهء خود را ( حوادث تلخ را ) بر مردمى فرود آرد ، روز ديگر نيز آن شتر بر آستانهء ديگران زانو مىزند .
به بدخواهان ما كه از سختى روزگار ما شادمان مىگردند بگو ، به هوش باشيد كه آنچه به ما رسيد به شما نيز برسد .
كليب وائل .
در روزگار خود مهتر قبيله ربيعه بود و نيز پيشواى قبيلهء نزار بود . عرب