پيش در دست دارد و اين پولى نبود كه من براى بهرهمندى خود از وى ستانده باشم بلكه به پيران بنى تميم صله دادهام .
دعبل نيز اين تركيب را در نكوهش معتصم - كه به نام هشتمين خليفهء عباسى بر تخت نشست - به كار برده و گفته :
ملوك بنى العبّاس فى الكتب سبعة * و لم تأتنا فى ثامن لهم كتب
كذلك أهل الكهف فى الكهف سبعة * كرام إذا عدّوا و ثامنهم كلب
يعنى : حكمرانان بنى عباس در تاريخ هفت تن بودند و از هشتمين نامى نرفته .
شمار اصحاب كهف نيز چنين بود : هفت تن ، و هشتمين ايشان سگشان بود .
كلب الجماعة
- حمار الحوائج .
كلب الحارس .
آدم فرومايهاى را كه به فرومايهاى منسوب مىگردد و پستى بر پستى افزايد به سگ پاسبان مثل زنند . شاعر گفته :
هذا ربيعة فاعرفوه باسمه * كان الأمير فصار كلب الحارس
من لم يذق مرّ الزّمان و صرفه * فليمس معتبرا بهذا البائس
يعنى : اين ربيعه را به نام بشناسيد كه امير بود ، كنون سگ پاسبان گشته .
كسى كه تلخى [ يا دگرگونى روزگار ] را نچشيده ، از اين بدبخت عبرت بگيرد .
كلب الخبز .
سلامى حكايت كرده كه : يكى از دوستان ما هرگز به خانهاش پنير نمىبرد و مىگفت : پنير سگ نان است كه تنها نمىخورند بلكه مقدار زيادى از آن را با چيز ديگر مىخورند .
كلب الرّفقة .
مردى خواست سفر كند . هشام - برادر ذو الرمّة - گفت : نيك بدان كه همسفران را سگى باشد كه در زاد و بار با آنها همراهى و انبازى كند و به سوى بيگانگان بانگ زند « 1 » اگر خواهى كه سگ ياران نباشى ، چنين كن .
كلب طسم .
چون كسى نيكى كند و پاداش بد بيند ، به سگ طسم مثل زنند . داستان آن
هامش
( 1 ) - متن : يمّيز . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م . ) .