مجلس عبد اللّه بن يحيى بن خاقان وزير ، پر از بزرگان بود ، بادى از وى در رفت ، و خبر آن به همه رسيد و در زبان شاعران افتاد و به صورت مثل درآمد تا آنجا كه گفتند : فلان ماجرا از « زرت » وهب نيز مشهورتر ، يا از آن ماجرا رسواتر است . احمد بن ابى طاهر كتابى در آن باره نوشته و سخنان بسيارى در آن و عذرخواهيهايى كه گفته شده همه راى آورده است از جمله اين دو بيت ابن الرومى را :
ما لقينا من ظرف ضرطة وهب * تركت اهل دهرنا شعراء
هى عندى كجود فضل بن يحيى * غير ان ليس تنعش الفقراء
يعنى : در ظرافت و استادى ، چيزى چون زرت وهب نديدهام كه همه مردم روزگار راى شاعر گردانيد .
به نظر من زرت وى مانند جود فضل بن يحيى بود ، جز آن كه چنان نبود كه مردم راى از تنگدستى برهاند .
همچنين روزى در مجلس عبيد اللّه بن عبد اللّه بن طاهر ميان وهب ، و ابن ابى عون مشاجره در گرفت و وهب بر ابن ابى عون تاخت و ستم روا داشت ، على بن يحيى كه در مجلس از ابن ابى عون جانبدارى مىكرد گفت : در مجلس اميران تا كى از اين به سر و روى هم پريدن ، و در مجلس وزيران از اين بادها در دادن !
نيز گفتهاند كه از مهدى كسى سخن مزاح نشنيده ، جز آن كه به سليمان بن وهب كه كفش گشاد به پا كرده بود و صدا مىكرد - گفت : اى سليمان ، اين كفش تو چرا زرت زرت صدا مىكند ، سليمان پاسخ داد : اى امير حقّا كه اين زرت زرت كفش بهتر از آن است كه كوچك باشد و پاى فشار دهد [ نيز - أيرابى حكيمه ] .
ضعف بقّة .
به ناتوانى پشه ( يا ساس ) مثل زنند . شاعر دربارهء مردى كه نامش « ليث » بود گفته :