أيا من إسمه ليث * و هو أضعف من بقّه
لقد باعد ربّ النّا * س بين الإسم و الخلقه
يعنى : اى كه نامت ليث ( شير ) است در حالى كه خود از پشه ( يا ساس ) هم ناتوانترى خداوند چقدر نام و آفرينش تو راى از هم دور ساخته . گاه نيز به خردى پشه ( يا ساس ) مثل زنند . خوارزمى گفته :
ضنيت فلو أدخلت فى حلق بقّة * خريفيّة من دقّتى لم تغصّ بى
و أصبح قلبى فى يدالهمّ و اغتدت * أمانىّ فى أظفار عنقاء مغرب
يعنى : چنان بيمار و نزار شدم كه اگر در حلقوم پشّه ( يا ساس ) پاييزى ، كنندم به جهت باريكى و خردى گلوگير نشود و دل من در دست اندوهان گرفتار است و آرزوهايى شده در چنگال عنقاى مغرب يعنى گرفتار حوادث و بلاهاى روزگار .
ضلّ ابن ضلّ
- ابن ضلّ .
ضمير الغيب .
يكى از فاضلان روزگار ما گفته :
كم فى ضمير الغيب من اسرار * يهدى اليسار إلى ذوى الإعسار
فاستشعر الظّنّ الجميل توقّعا * لمناجح الأوطار و الأطوار
يعنى : در دل غيب چه رازها فرو خفته كه گاه به تهيدستان ثروت و نعمت مىبخشد گمان نيك ببر و چشم مىدار به رستگارى و كامروايى و بهروزى .
ضيف ابراهيم .
مهمان ابراهيم . دربارهء مهمان گرامى مثل زنند . خداوند در قرآن فرموده :
« هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ الْمُكْرَمِينَ »
« 1 » . اهل تفسير گفتهاند : از اين روى چنين فرمود كه ابراهيم به تن خويش برخاست و بىدرنگ براى مهمانان خود گوسالهء فربه آورد و سر بريد [ پخت و ] گفت : بخوريد . و از بزرگداشت مهمان اين است كه سفره و خوردنى را هر چه زود پيش وى آورند . شاعر گفته :
اسأتم و ابطأتم على الضيف بالقرى * و خير القرى للنازلين المحجّل
هامش
( 1 ) - سورهء و الذاريات ، 24 .