تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
يعنى : بد كرديد كه سفره و خوردنى را دير پيش مهمان آورديد ، كه سفره و خوردنى خوب براى مهمان همان است كه زود آرند . در اخبار حسين جمل مصرى خوانده‌ام كه او به ديدار حاجئى درآمد كه از زيارت مكّه بازگشته بود ، و جماعتى نيز به خوش آمد گويى آمده بودند . پيش روى آنها طبقهاى شيرينى گذاشته بودند امّا كسى دست به شيرينى نمىزد . حسين گفت : شما داستان مهمانان ابراهيم را به ياد من آورديد . گفتند : چه گونه ؟ و حسين اين آيه را خواند كه :
« فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً »
« 1 » پس گفت خدا ببخشايدتان ، بخوريد . همگان خنديدند و دست به شيرينى بردند و خوردند . نيز - ابو الضيفان .

ضيق الراحة

- ابهام الضّبّ .

[ ط ]

طاعة أهل الشّام .

مردم شام - در ميان تمام مردم از جاهاى ديگر - به فرمانبردارى از حكمرانان ، شهره‌اند و از اين‌رو در فرمانبردارى بدانها مثل زنند . و هم اين مردم بودند كه با فرمانبردارى خود حكومت معاويه را استوار كردند . معاويه خود ، بارها مىگفت : در پيروز شدن بر على ( ع ) چهار عامل مرا يارى كرد : من مردى پنهانكار و رازنگاهدار بودم و على سخن خود را آشكار مىگفت . من به رامترين و فرمانبردارترين مردم - يعنى شاميان حكم مىراندم و على به نافرمان‌ترين و ناكس‌ترين مردم - يعنى عراقيان - حكم مىراند . سوم اين كه من او را در رويارويى با اصحاب جمل قرار دادم و با خود گفتم : اگر آنها بر على فائق آيند مرا از دست وى نجات مىدهند ، امّا اگر او بر اصحاب جمل پيروز شود خود را همراه با اصحاب جمل عليه او آماده مىكنم ، و چهارم اين كه من نسبت به قريش بسيار همدل و هم خو بودم و از على بيشتر نسبت به آنها مهربانى و دلسوزى مىنمودم . وه كه چه جهاتى بر من فراهم و جمع بود
هامش
( 1 ) - سوره هود ، 70 - 69 .
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى ) — صفحة 333 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / رضا انزابى نژاد