صولة الكريم .
گويند : از حملهور شدن مرد بزرگوار و بخشنده - چون گرسنه ماند - بترسيد و نيز از حملهور شدن فرو مايهء ناكس - چون سير گردد - بهراسيد . نيز گويند : نعوذ باللّه من صولة الكريم إذا جاع و ضربة الجبان اذا خاف .
صيد ابن آوى .
هر چيز راى كه به دست آوردن آن دشوار باشد و به سختى بتوان بدان دست يافت - و چون به دست آيد سودى نداشته باشد - به شكار كردن شغال مانند كنند . شاعر گفته :
كان ابن آوى و هو صعب فإذا * ما صيد يوما لا يساوى خردله
يعنى : شغال - كه شكار آن بسيار دشوار است - چون روزى او راى بگيرند ارزش يك خردل نيز ندارد . ابن الرومى نيز مانند آن - بلكه بيشتر از آن - دربارهء خوك گفته است :
أصبحت كالخنزير فى الطّرائد * ليس لمن يطلبه من صائد
و ربّما أتلف نفس الطارد
يعنى : تو در ميان نخجيران كه دنبالشان كنند مانند خوك هستى كه هيچ شكارچى در پى آن نرود و اگر رود بسا كه جانش راى در آن راه از دست بدهد .
[ ض ]
ضبّ السّحا .
جاحظ گفته : عرب گويد سوسمار سحا « 1 » ، همانسان كه گويد آهو با بز كوهى ربل ، و خارپشت سنگزار و شنزار ، يا خرگوش حلّه « 2 » ، يا شيطان انجير كوهى . و عرب در اين سخن خود اين سوسمار راى از گونههاى ديگرش خواه در فربهى ، يا در گزندرسانى ، يا در نيرومندى - جدا مىسازد .
ضبّ الكدية .
سوسمار زمين درشت . عرب در امثال خود گويد : فلان سوسمار زمين درشت است يعنى كه نتوان بر او دست يافت . و از آن روى اين سوسمار را به كديه نسبت مىدهند كه سوسمار از بيم فروريختن لانه تنها در جاى سخت
هامش
( 1 ) - سحا ( ج سحاة ) : درختى است پرخار . ( م . ) .
( 2 ) - حلّة : درختى خاردار . ضبط ابراهيم صالح : الخلّة . ( م . ) .