و از على كنده و جدا ، و چه بسا يارى و ياران كه با من بودند و بر على بودند . و عبد الملك بن مروان ، روح بن زنباع را ياد مىكند و او را مىستايد و گويد :
ابو زرعه فقه حجاز و زيركى عراق و فرمانبردارى شام را با هم داشت .
طاعون الاشراف
- رماح الجنّ .
طاعون الجارف
- رماح الجنّ .
طاعون العذارى
- رماح الجنّ .
طاعون عمواس
- رماح الجنّ .
طامر ابن طامر
- ابن طامر .
طاوس الملائكه .
كنايه است از جبريل در نيشابور پيرى واعظ در نزديك ما بود كه او را ابو بكر فارسى مىگفتند موعظه و قصه مىگفت ، و تفسير ابن كلبى بر زبانش بود همواره و تند تند آن را مىخواند . قرآن را چنان از حفظ مىخواند كه مىگفتند : قرآن در برابر اوست ؛ هنگامى كه او از جبريل نام مىبرد ، طاوس ملائكه مىگفت . و من بىگمان مىدانم كه او خود مبتكر اين لقب نبوده بلكه از پيشينيان گرفته بود . و خدا نيكو مىداند .
طيب عشرة ابن حمدون
- حسن الأمين .
طبّ عيسى .
از آن به پزشكى عيسى مثل زنند كه او به فرمان خداوند كور و برصدار را درمان مىكرد و مرده را زنده مىگردانيد . در امثال عرب آمده : فلان در برابر عيسى بن مريم پزشكى مىكند . متنبّى گفته :
فآجرك الإله على عليل * بعثت إلى المسيح به طبيبا
يعنى : خداوند به تو پاداش دهاد بدانچه بيمارى را به نام پزشك نزد مسيح فرستادى .
طبع البحترىّ .
عرب به طبع و ذوق بحترى مثل زنند و همگان بر اين هستند كه در عالم شعر ، بحترى نيكو طبعترين شاعران مولّدين و محدثين است . در كلام او استوارى و شيوايى و رسايى و بسامانى جمع آمده . شعر او براستى كتابتى است