يعنى : ابو سعد با آن كرامت و همّت بلند ، در ارجمندى ، اعجوبهء فلك گرديده .
اگر مردم اكسير خوى را از او عاريت بستانند ، ستمكارترين آنها در خوى و سيرت ، فرشته مىشود .
سيف الحجّاج
- درّة عمر .
سيف اللّه .
لقب خالد بن الوليد بن المغيرة ابو سليمان است . پيامبر خدا ( ص ) - به جهت كارهاى نيك وى در اسلام و صدق وى در جنگ با مشركان - او را سيف الله خواند . هر گاه كه پيامبر ( ص ) به خالد و عكرمة بن ابى جهل نگاه مىكرد ، مىگفت : « يخرج الحىّ من الميّت » « 1 » زيرا اين دو از بهترين ياران بودند حال آن كه پدرانشان از سخت كوشترين دشمنان خدا و پيامبر بودند .
هنگامى كه خالد بيمار شد و به بستر مرگ افتاد گفت : چه بسيار جنگهايى ديدم ، جايى از تنم نيست كه نشانى از زخم شمشير ، يا نيزه يا تير در آن نباشد ، و كنون من در بستر خود به مرگ طبيعى مىميرم ، آن گونه كه گورخرى بميرد .
چشمان بزدلان خفته مباد ! . . .
حجّاج نيز به فرزندان مهلّب « سيوف اللّه » مىگفت . . .
سيف علىّ .
در مصائب به شمشير علىّ بن ابى طالب ( ع ) تمثّل جويند صاحب بن عبّاد گفته :
أحسن من عود و من ضارب * و من فتاة طفلة كاعب
قدّ غلام صيغ من فضّة * متّصل الحاجب بالحاجب
سلّ على الأمّة من طرفه * سيف علىّ بن أبى طالب
يعنى : نيكوتر از عود و نوازندهء آن ، و زيباتر از دختر نار پستان . بالاى نوجوانى سپيد اندام - كه گويى از سيم ريخته و تراشيدهاند - و ابرو بهم پيوسته كه از گوشهء چشم خود به مردم شمشيرى چون شمشير على ( ع ) كشيده .
سيف الفرزدق .
عرب شمشير كند را در دست آدم ترسو به شمشير فرزدق مثل زند .
هامش
( 1 ) - سوره روم ، 19 .