اقلّا من اللوم يا عاذلاتى * فحبّ الغوانى كسير « 1 » السوانى
يعنى : اى سرزنشگران مرا كمتر نكوهش كنيد كه دوست داشتن زيبارويان مانند « سير السوانى » است كه باز نايستد و كاستى نپذيرد « 2 » .
سير المثل .
در سير ، و در نور ديدن چيزى گويند : « أسير من مثل » يعنى : از ضرب المثل نيز روندهتر و سير كنندهتر . ابو عثمان خالدى گفته :
إنّى لأملأ للآماق من قمر * بدر و أسير فى الآفاق من مثل
يعنى : من از ماه چهارده شبه بيشتر چشم مردم را پر مىكنم و نامم از مثل بيشتر در كرانهها و شهرها مىگردد .
سيرة اردشير .
( خوى و روش اردشير ) از روش نيكوى او يكى اينكه او كتابى در « حسن سيرت » داشت كه بدان مثل زنند و پادشاهان از آن روشنى [ و راهنمايى ] بر مىگرفتند . از نكات برجستهء آن ، اين سخن او است كه : هر گاه پادشاه از دادگرى بگردد مردم از فرمانبردارى بگردند ؛ چون عامّهء مردم بد راه و فاسد گشتند ، راهى براى صلاح و رستگارى خاصّان نيست ؛ و چون فرومايگان بر سر كار و حكومت باشند زندگانى مردم سامان نيابد ، ناسازترين كارهاى فرمانروايان آن است كه سر ،
هامش
( 1 ) - متن : كبير . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م ) .
( 2 ) - اين تركيب با اين معناى تمثيلى در شعر فارسى نيز راه و جاى يافته سنايى در قصيده معروفش گفته :بمير اى حكيم از چنين زندگانى * كز اين زندگانى چو مردى بمانىاز اين زندگى زندگانى نخيزد * كه گرگ است و نايد ز گرگان شبانىوزين زندگان سير مردان نيايد * ورآيد ، بود سير « سير السوانى »و انورى گفته :تا بود سير السوانى در سفر دور فلك * و اندر آن دوران نظير گاو او گاو خراسو خاقانى نيز گفته :جان كنند از ژاژخايى تا به گرد من رسند * كى رسد سير السوانى در نجيب ساربان ( م . ) .