ديباجة الوجه .
دربارهء صورت و رخسار هنگامى كه خواهند به زيبايى بستايند يا به شرمگينى ، اين استعاره را به كار برند . شاهد براى زيبايى ، سرودهء ابو صخر هذلى است در ستايش زيبايى زنى در غزل و نسيب بدان گونه كه جوانان سادهروى را بستايند :
أبى القلب إلّا حبّها عامريّة * لها كنية عمرو و ليس لها عمرو
و وجه له ديباجة قرشيّة * به تدفع البلوى و يستنزل النّصر
تكاد يدى تندى إذ ما لمستها * و ينبت فى أطرافها الورق الخضر
يعنى : دل من مجنونوار تنها عشق او را برگزيد - كه از قبيله بنى عامر است - كنيهء او عمرو است امّا او را عمر وى نيست گونهاش به سان ديباى قريشى است كه با آن آشوب را فرو نشانند و پيروزى بخواهند چون صورت او را لمس كردم چنان پنداشتم كه دستم تر شد و يا انگاشتم كه در اطراف دستم برگ سبز مىرويد .
اما دربارهء وصف شرمگينى و آبرو ، ابو الفتح بستى گفته :
منزلتى يحفظها منزلى * و باحتى تحفظ ديباجتى
يعنى : جاى و منزل من پايگاه و مرتبهء مرا حفظ مىكند و ميان سراى من آبروى مرا نگاه مىدارد .
دير هزقل .
جايگاه ديوانگان را به ديرهزقل مثل زنند . و به مجنون نيز مىگفتند : گويى از ديرهزقل است . و هزقل نام تيمارستانى بوده در يكى از ديرها كه ديوانگان را در آنجا به زنجير بسته و نگاهدارى و مداوا مىكردند .
دعبل در حق أبى عبّاد - كه دوات را به سر يكى از دبيرانش زده و سر او را شكافته بود - چنين گفته :
أولى الأمور بضيعة و فساد * أمر يدبّره أبو عبّاد
سمح على اصحابه بدواته * فمزمّل و مضمّخ بمداد