ديگر نيز - كه مانند او در آغاز هر كارى پايان آن را مىديدند - به دو پيوستند ، كه هر كارى را با تأييد و نگاه آنها انجام مىداد و تاريكى كارهاى خطير را به روشنايى انديشهء آنها مىزدود - حكومت بر او مسلّم شد و دنيا افسار خود را به دست او سپرد و رام او گرديد ، بدين روى زيركى و هوشمندى او و سه تن يار او مثل گرديد ؛ و جز اين چهار تن ، تنها قيس بن سعد بن عبادة ، و عبد الله بن بديل بن ورقاء خزاعى به چنين شهرت گربزى و زيركى نامبردار شدند .
دهن أبى أيّوب .
ابو ايّوب موريانى [ مرگ : 154 ] وزير منصور روغن خوشبويى داشت ، كه چون بر مىنشست تا پيش منصور رود با آن خود را خوشبوى مىگردانيد .
مردم چون ديدند كه چگونه او بر منصور چيرگى دارد و چگونه منصور رام و فرمانبر اوست مىگفتند : اين از اثر روغن ابو ايّوب است كه ساختهء جادوان است ، تا آن جا كه به روغن ابو ايّوب مثل زدند و دربارهء كسى كه بر همگان چيرگى پيدا مىكرد ، مىگفتند : روغن ابو ايّوب با خود دارد .
دودة الخلّ .
آدم پستى را كه در جاى بد ، و با حالى نزار زندگانى كند - و بدان جاى و حال نيز خرسند باشد و جز آن جايى و حالى نمىشناسد و بدانها خو گرفته باشد - به كرم سركه مانند كنند .
در حديث آمده : « يعيشون كدود الخلّ فى الخلّ » و در امثال عرب آمده : لا يصبر على الخلّ الّا دوده : يعنى : تنها كرم سركه است كه بدان [ تنگنا يا بيچارگى ] صبر تواند كرد .
دودة القزّ .
كسى را كه به خود گزند رساند تا براى ديگرى سودى فراهم كند به كرم ابريشم مانند كنند و گويند . « ما فلان إلّا دودة القزّ ، و فتيلة المصباح و عود الدّخنة » . يعنى فلان كرم ابريشم را ماند يا فتيلهء چراغ را يا عود كه بر آتش نهند .
ديباج تستر
- سكّر الأهواز
ديباج هراة
- قشمش هراة .