درگاه خدا بىاثر باز نمىگردد . و گويند ابو العيناء شبى با ابن مكرّم در جايى خوابيد امّا از بوهاى بد وى ناراحت شد و رختخواب خود را به ايوان برد امّا همچنان بوى بد وى به دو مىرسيد پس به بالاخانه شد باز از بوى وى در امان نماند . پس گفت : اى حرامزاده ! اين بوهاى تو به دعاى مظلوم و باد عذاب ماند كه هيچ چيزى مانع رسيدن آن نيست .
دعيميص الرّمل .
او راه دانترين راهشناسان و راهنمايان عرب بود . به او مثل زنند و گويند : « اهدى من دعيميص الرمل » فلان ، از دعيميص الرمل نيز راهدانتر است . گويند بارى او به « و بار » در آمد - و آن جا آباديى بود كه به پندار عرب از آن جنّيان بود و هيچ آدميزادى جز وى به آن نرفته - پس جنّها او را سنگريزه باران كردند تا كور شد و مرد ، و پس از آن اين نام لقب او گرديد .
عرب گويد : « هو دعيميص هذا الامر » يعنى فلان آگاه و شناساى اين كار است . شاعر گفته :
دعموص أبواب الملو * ك وراتق للخرق فاتق
يعنى : شناسندهء درگاه اميران و بهم بر آورندهء هر پارگى است .
دم يحيى بن زكريا .
خون يحيى پسر زكريا . ابو عمرو بن علاء گويد : شنيدم در فلان سرا گروهى بر كار زشتى فراهم آمدهاند ، شراب خورده ، و ساز مىزنند . با بزرگان قوم بدان سرا درآمديم ، ديديم جوانى در ميان خانه نشسته و ياران وى - كه همه ريش سفيد بودند - در پيرامون ، و او براى آنها از دفتر چيزى مىخواند .
مرد سخن چين گفت فساد و تباهى در اين خانه است ، برويد تا ببينيد . گفتم به خدا كه چنين نيست ، جوانى را كه دفتر دانش به دست دارد و پيران در پيرامون وى نشستهاند بدنام و متهّم نكنم ، هر چند در دامن جامهاش خون يحيى بن زكريا باشد . در اين كه يحيى را در مسجد اقصى كشتند يا جاى ديگر ، مردم سخنان پراكنده گفتهاند .