بر خر مريسىّ - كه دهكدهاى است در مصر - از پلههاى منارهء سرّ من رأى بالا مىرفت . و پلههاى منارهء آن از بيرون ، و پايهء آن در يك جريب زمين بود و درازاى آن نود و نه ذراع .
حنك الغراب .
عرب در سياهى به منقار كلاغ مثل زند و گويد فلان چيز از منقار زاغ نيز سياهتر است .
حنيف الحناتم .
نام مردى از تيم الّلات بن ثعلبه است عرب در شتر چرانى به وى مثل مىزند ، زيرا او در اين كار بسيار ورزيده بود چندان كه مىگفتند در شترچرانى ، فلان ، از حنيف الحناتم نيز استادتر است .
اين سخن او نشانهء استادى وى در شترچرانى است كه گفته : هر كس گرماى سوزان را روى كوهان شتر بگذراند و بهارگاه را در زمين سخت و درشت سر كند و تابستان را در سنگلاخ بگذراند به فنّ شترچرانى و چراگاه دست مىيابد .
حنين الابل .
عرب گويد : لا أفعل ذلك ما حنّت الابل ، و ما أطّت الابل . يعنى من آن كار را نخواهم كرد مادام كه شتر ناله كند و فرياد كشد . و در مثل گويند : احنّ من شارف : يعنى نالندهتر از شتر سالخورده . زيرا كه شتر سالخورده از شتران ديگر نسبت به بچهاش دلسوزتر و پرنالهتر باشد .
و عرب شتر را گاه به دلسوزى و ناله وصف كند و گاه به كينه و سختدلى .
بلعاء بن قيس كنانى گفته :
يبكى علينا و لا نبكى على أحد * لنحن اغلظ أكبادا من الابل
يعنى : حال ما چنان شد كه مردمان بر ما مىگريند ، امّا ما به حال كسى نگريستيم ، زيرا ما از شتر نيز سخت دلتريم . همچنين گويند : أحقد من جمل .
يعنى : كينهورزتر از شتر .
بديع الزمان همدانى در فصلى گفته : شتر با وجود سخت دلى ، در دورى آغل و