گفت براى آن است كه گم نشوم و خودم را بشناسم شبى كه خوابيده بود ، برادرش گردنبند را از گردن او باز كرد و به گردن خود آويخت ، چون هنگام صبح هبنّقه گردنبند را بر گردن برادرش ديد ، گفت : برادر ، اگر تو من هستى پس من كيستم ؟
. . . و باز از بىخردى او نقل كنند كه شترش را گم كرده بود ، فرياد مىكشيد :
هر كس شتر مرا پيدا كند مال او باشد . گفتند : پس اين يافتن چه سودى دارد ؟
گفت : براى لذت يافتن . . . شاعرى گفته :
فعش بجدّ و كن هبنّقة * يرض بك الناس قاضيا حكما
يعنى : اگر بخت با تو يار باشد هر چند به گولى هبنّقه هم باشى مردم راضى خواهند بود كه تو قاضى و حاكم باشى .
داستانهاى گولى وى بسيار است و مانند نادانى جحا و گولى دغة به دو مثل زنند .
حمل الدّهيم .
عرب به « بار دهيم » مثل زند و گويد : « سنگينتر از بار دهيم » . و دهيم ماده شترى بود كه كثيف تغلبى سرهاى فرزندان زبّان الذّهلى را پس از كشتن بر آن بار كرد ، زان سپس عرب در مصائب بزرگ به « بار دهيم » مثل زند . شاعر گفته :
يقودهم سعد الى بيت أمّه * ألا انّما تزجى الدّهيم و ما تدرى
يعنى : سعد آنها را به خانهء مادر خود راهبرى مىكند جز اينكه دهيم را مىرانند و او خود نمىداند .
حمير مصر .
خرهاى مصر در زيبايى ديدار و حسن مخبر معروفاند همان گونه كه اسبان آنجا ، جز كه چند سرزمين ديگر نيز به اسبان نجيب و نژاده با مصر انبازى دارند حال آن كه خرهاى مصرى بىهمالاند و در هيچجا مانند ندارند . و پيش از اين در بر شمردن چارپايان گرانبها از خران و استران بردع و اسب باركش طبرستان نام برديم .
و خلفا در خانه و باغهاى خود جز خر مصرى سوار نمىشدند ، و متوكّل سوار