شخص ، يك نام ويژه ، برجستگى پيدا نمىكند ، بلكه او را سيد و سرور و با صفاتى از اين گونه مىخوانند .
حلم العصفور « 1 » .
جاحظ گفته : عرب عقل مردم سبكسار و كم خرد را به عقل گنجشك مانند كند . حسّان بن ثابت گفته :
لا بأس بالقوم من طول و من قصر * جسم البغال و أحلام العصافير
يعنى : مردم را از درازى و تنومندى استران و كوتاهى و سبكى خرد گنجشكان چه باك !
حلم الفراشة .
همان گونه كه در بىخردى به عقل گنجشك مثل زنند ، به عقل پروانه نيز تمثل جويند . شاعر گفته :
سفاهة سنّور و حلم فراشة * و انّك من كلب المهارش اجهل
يعنى : نادانى گربه و بىخردى پروانه دارى ، تو از سگ بر آغاليده نيز نادانترى .
حلم النّائم .
هر چيز زودگذر و ناپايدار را به رؤيا و خواب شخص خفته مثل زنند .
حكيمى گفته : بر تابوت اسكندر نوشته بودند : به رؤياى آدم خفته بنگر چهسان مىگذرد ، و به ابر تابستان ، كه چگونه كنار مىرود . و شاعر در وصف دنيا گفته :
أحلام نوم أو كظلّ زائل * انّ اللّبيب بمثلها لا يخدع
يعنى : [ دنيا همچون ] رؤياهايى است كه در هنگام خواب ببينند يا مانند سايه كه كنار رود ، راستى كه خردمند به چنين چيزها فريفته نگردد .
حلوبة المسلمين .
غنيمت و خراج را مسلمانان به شتر و گاو و گوسفند شيرده مانند مىكردند ، هنگامى كه حقوق بيت المال و خراجها جمع آورى و وصول مىشد مىگفتند : « درّت حلوبة المسلمين » يعنى گاو شيرده مسلمانان پر شير شد .
حلية الأدب :
گفتهاند هر چيزى را زيورى است و آرايهء ادب ، راستى و راستگويى است .
هامش
( 1 ) - در جاى ديگر از اين كتاب « حلم العصفور » ضبط شده - سلا الجمل .