او كار مىكردند ، آنها را به سليمان نسبت دادند و گفتند : جنّ سليمان ، و شياطين سليمان . . . شاعرى به حكمرانى گفته :
شيّدت قصرا عاليا مشرفا * بطالعى سعد و مسعود
كأنّما يرفع بنيانه * جنّ سليمان بن داود
لازلت مسرورا به باقيا * على اختلاف البيض و السّود
يعنى : به طالع همايون و خجسته ، كاخى بلند برافراختى گويى كه شالودهء آن را پريان سليمانپور داود بلند كرده ، همواره - و به شد آمد شب و روز - در آن شادمان و پايدار بمانى . . .
جناح بعوضة .
در كمى و كوچكى و سبكى ، به بال پشه مثل زنند همانسان كه به سنگينى ذرّه و در حديث آمده « لو كانت الدنيا تعدل عند اللّه جناح بعوضة ما سقى كافرا منها شربة ماء » .
يعنى : اگر دنيا در پيش خدا پر پشهاى مىسنجيد ، يك شربت آب به كافر نمىدادى .
جناح جبريل .
بال جبريل . يكى از هم روزگاران در ستايش نامهاى كه به جهت عيادت به وى فرستاده بودند ، شعرى سروده و « جناح جبريل » را به كار برده و در بركت و شفا بدان مثل زده و گفته :
أرقعة فى عيادتى وردت * ام رقية قد شفت لتعجيل
ام عوذة عن نبيّنا صدرت * أم مسحة من جناح جبريل
يعنى : آيا اين رقعه بود كه به عنوان عيادت به دست من رسيد يا دعا و افسونى بود كه در ساعت مرا درمان كرد .
يا نه ، تعويذى بود كه از سوى پيامبر صادر شده بود ، يا نشان و اثرى بود از بال جبريل .
جناح الطاوس .
دربارهء صاحب بن عبّاد شنيدم كه هر گاه او به خط امير شمس المعالى